روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٩٢ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
نهاده. داد مردانگى بداد و با قدامه حبشى كه پهلوان لشكر عمر سعد بود برابر افتاده شرّ او را نيز كفايت كرد، آنگه خواست كه به لشكر خود بازگردد كه پيادگان سر راه بر وى گرفتند و خدّاع دمشقى ناگاه از عقب وى درآمده به يك ضرب تيغ هر دو پاى اسبش را قلم كرد اسب از پاى درافتاد، و عبد اللّه سبك از مركب فرو جسته خود را بر زمين استوار گرفت نوفل بن مزاحم حميرى درآمده و به طعن نيزه، و گويند كه عمرو بن صبيح صداوى به زخم تير آن خلاصۀ خاندان عقيل را قتيل ساخت «رضوان اللّه عليه» .
دريغ و درد كه خورشيد آسمان كمال
غروب كرد اوج شرف به برج زوال
هماى روح رفيعش گشاد بال و برفت
از اين نشيمن فانى به آشيان وصال
٥١-٥٠. شهادت جعفر بن عقيل و عبد الرحمن ابن عقيل
و چون عمّ او جعفر بن عقيل بن أبي طالب برادر زاده خود را كشته و به خون آغشته ديد. زار زار بگريست و از حضرت امام «عليه السلام» دستورى خواسته روى به ميدان نهاد و رجزى مىخواند كه ترجمه بعضى از آن در نظم ابو المفاخر رازى اين است.
قرّة العين عقيلم من و مولاى حسين
جان و دل پاك ز آلايش هر تهمت و شين
پسر عمّ من است اين شه و شهزاده كه هست
قرّة العين نبى چشم و چراغ ثقلين
اين حسين بن علىّ است كه جبريل امين
پرورش داد و را در حلل أجنحتين
هر مبارز كه به ميدان آن صفدر مىآمد، فى الحال از جان و جهان برمىآمد. نهال نهاد ايشان را به ضرب تيغ از بيخ برمىكند و به هر گوشهاى از كشته پشته مىافكند. و چون آن سگان مردم خوار درماندۀ كارزار او شدند، به يك بار در ميانش گرفته، طعن و ضرب بر او گشادند عاقبت سفينه سكينهاش در گرداب اضطراب و كشتى وقار و اصطبارش در غرقاب ضجرت و اضطرار افتاد و در درياى شهادت غوطه خورده، گوهر شرف به كف آورد. «رضوان اللّه عليه» .
در فرقت آن نور دل و راحت روح
جانها همه محزون شد و دلها مجروح