روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٣٨ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
خدايا او را تشنه بميران فى الحال بىسببى اسبش در رميد و وى را بينداخت و او برخاسته در پى اسب مىدويد تشنگى بر او غالب شده العطش العطش مىگفت و هر چند آب بر لب او مىرسانيدند نمىتوانست بخورد. تا در آن تشنگى بمرد و اين ولايت سوم بود كه از آن حضرت در آن روز ظهور نمود. لشكر پسر زياد آن همه كرامات را مشاهده مىنمودند و همچنان بر صرافت جهل و عناد خود مستقيم بودند.
أشقيا منكر كراماتند
در بساط مناكرت ماتند
اوليا را چو خويش پندارند
سر به اهل صفا فرو نارند
اين همه بهر آنكه جنس نيند
دد و ديوند و نوع انس نيند
القصّه، آن روز و شب حرب نكردند و ملازمان امام مظلوم روى نياز به درگاه حىّ قيّوم آورده همه شب گرسنه و تشنه به ذكر الهى و درود حضرت رسالت پناهى «صلى اللّه عليه و آله» مىگذرانيدند.
خوارزمى در مقتل خود «نور الأئمّه» آورده كه چون روز تاسوعا بگذشت و شب عاشورا درآمد سلطان سيارگان در تعزيت خانۀ غروب مقام گرفت و شب مشكفام پلاس سياه و پيراهن كبود در ماتم خاندان پوشيد. خاتونان، تا به خانۀ بلا به نظارۀ شهيدان كربلا آمدند شفق خون ديده در دامن سپهر ريخت عرصۀ زمين گرد ادبار به رخسار و فرق مىبيخت.
چون دود ظلم روى زمين را سياه كرد
مه روى خويش را به خراشش تباه كرد
در آن شب امام حسين به فرمود تا آن كرسى كه از ساج ساخته بودند و همراه داشت، در ميان صحرا بنهادند و جمع لشكر خود را طلبيده بر بالى كرسى نشست و خطبهاى در غايت جزالت و نهايت بلاغت أدا كرد و بعد از ثناى خداوند تعالى و تعظيم و درود بر سيّد عالم «صلّى اللّه عليه و آله» فرمود كه «الحمد للّه على السّراء و الضّراء» امّا بعد، بدانيد كه من هيچكس را باوفاتر از اصحاب خويش نيافتم و هيچ آفريده را از اهل بيت خود رحيمتر و نيكوتر نديدم «فجزاكم اللّه منّى خيرا» خدا شما را از جهت من جزاى خير دهد. بدانيد كه امشب رقبۀ شما را از ربقۀ بيعت خويش مخلّى ساختم اين مهلت براى