روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣١٣ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
وفا مجوى از ايشان و گر نمىشنوى
به هرزه، طالب سيمرغ و كيميا مىباش
امام حسين فرمود، كه اين قضيّه نسبتى به آنها ندارد. چه مسلم بن عقيل به من نامه فرستاده و از بيعت بيست هزار مرد مردانه خبر داده و مردم كوفه مكاتيب بسيار به من نوشتهاند و التماس نموده كه متوجه آن جانب شوم، شايد كه كار حقّ تمشيت يافته مهم باطل، درهم شكند و حالا بر من حجّتى لازم شده، اگر نروم عند اللّه چه جواب توانم گفت؟
ابن عباس گفت كه هنوز والى يزيد در شهر است و آن مملكت در تصرّف كسان اوست، اگر كوفيان حاكم خود را از شهر اخراج كنند و ولايت را متصرف شوند بدان صوب توجه نمودن صواب است، و اگر چنين نكنند تو را هرآينه با لشكر يزيد جنگ بايد كرد و مبادا كه از ايشان در آن واقعه صورت نصرت به ظهور بيايد و شما بىكس و بىفرياد رس بمانيد. امام حسين عليه السلام فرمود، كه در اين سخن انديشه كنم و فردا جواب بازدهم ابن عباس برفت و امام حسين براى رفتن كوفه از مصحف فال گشاد، اين آيت آمد. كه «كُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ اَلْمَوْتِ وَ إِنَّمٰا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ» امام حسين گفت: كه «صدق اللّه و صدق رسول اللّه» به سخن جدّ بزرگوار خويش كه در خواب شنيدم و كلام پروردگار خود كه به فال گشودم، هر دو مؤيد شهادت منند و مرا از آن چاره نيست، دفع تقدير به تدبير نشايد كردن.
روز ديگر ابن عباس بازآمد و گفت يا بن رسول اللّه چه فكر فرمودى؟ گفت: عزيمت سفر عراق را تصميم دادهام. و دل بر قضاى ربّانى و حكم سبحانى نهاده، آنچه رضاى حق بود هست مراد، مادر آن.
عبد اللّه بن عباس گفت اى امام حسين: البته اگر ميل سفر دارى توجّه به ولايت يمن كن، كه مملكت عريض و عرصۀ فسيحست و حصون و قلاع بسيار دارد و قبيلۀ همدان، تمام شيعۀ پدر تواند، و ديگر دوستداران و هوا خواهان أهل بيت در آن نواحى بىشمار است و چون در آن ولايت قرار گيرى داعيان خود را به اطراف و اكناف ممالك روان ساز، تا خلايق را به بيعت تو دعوت كنند و لشكرى درهم بندند آنگاه هر چه مدّعا باشد بدان قيام نماى حسين فرمود: كه اى پسر عم! كمال شفقت تو را دربارۀ خود مىدانم و