روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٨٨ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
بيرون كشيد و دست پدر را بگرفت و گفتهاند: «روى پدر را به خراشيد. و روايتى آنست كه مادر خواست كه پستان در دهان او نهد نگذاشت و روى مادر را نيز خراشيده ساخت. ابو طالب گفت: اى فاطمه! اين پسر را چه نام نهادهاى؟ كه پنجۀ او راست به پنجۀ شير مىماند، گفت او را به نام پدر خود «أسد» تسميه كردهام. ابو طالب گفت من او را زيد نام كردم به نام قصىّ كه جامع قبائل قريش بود، پس فاطمه دست او را فرو بست و به مهمّى مشغول شد، چون بازنگريست ديد كه بندهاى گهواره گسيخته و دستها بيرون كرده امّا چون خبر ولادت على (ع) به حضرت رسول (صلى اللّه عليه و آله) رسيد پرسيد وى را چه نام نهادهاند؟ به عرض رسانيدند كه پدر زيد نام نهاده و مادر اسد، حضرت صلوات اللّه عليه فرمود: كه نام خوشش «علىّ» عالى همّت مىبايد نهاد، فاطمه كه اين سخن شنيد گفت به خدا كه من از هاتفى شنيدم كه گفت نامش را على نه، امّا من پنهان مىكردم، و روايتى هست كه پدر و مادر را در تسميۀ وى مجادله مىرفت، به اتّفاق شبى به در حرم آمدند فاطمه روى به آسمان كرد و رجزى خواند كه يك بيتش اينست.
بيّن لنا بحكمك المرضيّ
ما ذا ترى من اسم ذا الصّبى؟
يعنى الهى حكم كن آنچه خواهى در نام اين كودك، از بام خانۀ رجزى شنودند كه كسى در جواب ايشان مىخواند يك بيتش اين بود.
فاسمه من شامخ علّى
عليّ اشتّق من العليّ
پس بر اين نام قرار دادند.
كام دهن و زيب زبان است، اين نام
آرام دل، و راحت جانست اين نام
آوردهاند: كه رسول (صلى اللّه عليه و آله) به خانه ابو طالب آمده نزديك مهد شد تا على را به بيند، فاطمه بنت اسد گفت: اى فرزند دلير! نزديك گهواره مرو كه اين فرزند شير خصلت است، روى پدر و چهرۀ مرا بخراشيد مبادا كه نسبت به شما جرئتى كند، سيّد عالم (صلى اللّه عليه و آله) گفت اى مادر! على با من هرگز اين شيوه پيش نبرد آنگاه فراپيش مهد شد و در روى على نگريست و على در خواب بود چون رايحه گيسوى معنبر آن حضرت (صلى اللّه عليه و آله) به مشام على رسيد ديده باز كرد و به زبان حال مضمون اين مقال أدا نمود.