روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٨ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
عشق چون دعوى، جفا ديدن گواه
چون گواهت نيست دعوى شد تباه
هر كه دعوى محبّت ساز كرد
صد در از غم، بر رخ خود باز كرد
از سلطان العارفين (قدّس سره) منقول است كه پيش از وجود آدم عشق و محبت مظهرى مىجست و چون ملائكه را استحقاق مظهريّت آن نبود در كنج خلوت و گوشه فراغت مىغنود تا دبدبه طاعت و طنطنه عبادت ابليس، در ملك و ملكوت افتاد عشق خواست تا دست در كمر مواصلت وى زند سلطان عزّت بانگ بر او زد كه حريفشناس باش عشق ديگر بار در حجله غيب نشست و در به روى جنّ و ملك دربست تا وقتى كه آدم از كتم عدم به فضاى شهود آمد، عشق را در صورت شجره منهيّه به آدم نمودند واله جمال او شد خواست كه همان جا با او عقد وصال بندد گفتند اين معنى در سراى خلد راست نيايد منزل عشق، خانۀ دل محنتزدگانست و در بهشت متاع محنت يافت نيست از راحت بهشت كار نگشايد گريه و زارى زندانيان را مضيق دنيا به كار آيد.
اى برادر عاشقى را درد كو
بر سر كوى محبّت مرد بايد، مرد كو
چند از اين ذكر فسرده چند ازين فكر دراز
نعرههاى آتشين، و چهرههاى زرد كو
پس آدم به هواى محبّت از فضاى بهشت به تنگناى دنيا آمد و از ساحل سلامت رو به گرداب ملامت نهاد، و از گلشن فرح متوجّه گلخن ترح شد گلزار نعمت را به خارستان نقمت مبدّل ساخت و از ذروۀ محبّت به حضيض محنت افتاد از مرتبه قربت رو به باديه غربت آورد و دركات كلفت را بر درجات انس و ألفت اختيار كرد قدم از صومعه شادكامى بيرون نهاده ساكن غمكده بدنامى شد زيرا كه عشق و نيكنامى، با يكديگر راست نيايد.
رها كنيد كه تن در دهم به بدنامى
كه نام نيك در آئين عاشقان ننگست
القصّه! چون صداى اِهْبِطُوا مِنْهٰا بر آمد [١]و حكم شد كه همه فرود رويد از بهشت به دنيا در آن محل، آدم دست حوّا گرفته گفت: بيا تا برويم كه نوبت معزولى رسيد و
[١] -سورۀ بقره، آيه:٣٦.