روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٢٢ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
يا بن رسول اللّه! ما به چه حجّت دست اعتصام از دامن ولاى تو بازداريم، و از ملك خدمت و ملازمت تو كه سبب پادشاهى جاويد است روى به كدام مملكت آريم؟ بلكه ما ملك آن را دانيم كه سلطانش توئى، و جان را از آن دوست داريم كه جانانش توى.
خوشا ملكى كه سلطانش تو باشى
خوشا جانى كه جانانش تو باشى
خوشا روئى كه در روى تو باشد
خوشا چشمى كه انسانش تو باشى
به درد دل به سر برديم عمرى
به بوى آنكه درمانش تو باشى
اى ريحان روضۀ رسالت، و اى ياسمن گلشن جلالت، ما را از بوستان وصال خود، به خارستان فراق حواله مكن، كه اگر همه عالم پرگل و گلزار است با خارستان عشق جمالت، آنها همه در نظر ما خار است.
تا خار غم عشقت آويخته در دامن
كوتهنظرى باشد، رفتن به گلستانها
گر در طلبت ما را، رنجى برسد غم نيست
چون عشق حرم باشد، سهلست بيابانها
يا بن رسول اللّه، ما به حقيقت تو را شناختهايم و لواى هوادارى تو بر سر ميدان مخالصت افراخته و مركب حقشناسى در مضمار متابعت تو تاختهايم، و رسم بىوفائى و پيمانشكنى كه در مذهب فتوّت و آئين مروّت روا نيست، برانداخته. اگر تو آستين ملال بر ما افشانى يا دامن صحبت از ما درچينى، ما دست از دامن تو بازنداريم و اگر از در برانى از ديوار در مىآئيم.
گر تو صد بار دامن افشانى
نگذاريم دامن تو ز دست
بعد از آنكه حقّ نعمت تو دريافته باشيم طريقۀ شكرگزارى و وظيفه سپاس دارى، اقتضاى آن مىكند كه تا زنده باشيم چنين نعمتى از دست ندهيم. و به وعدۀ(و بالشّكر تدوم النعم) سر ارادت بر خطّ انقياد و اطاعت نهيم.
دامن دولت جاويد و گريبان اميد
حيف باشد كه بگيرند و دگر بگذارند
مواليان در اثناى اين سخنان گريه مىكردند و امام حسين نيز مىگريست، و ايشان را دعاى خير گفت. امّا راوى گويد، كه ابن زياد جاسوسى به مكّه فرستاده بود كه چون امام حسين از مكه بيرون آيد و متوجّه كوفه شود مرا خبر كن، در اين وقت جاسوس در رسيد