روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٦١ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
دست در دامن آنها زدهام
پرده بر دشمن اينها بدرم
بعد جنگى در پيوست كه فلك دوّار حيران و مرّيخ خنجرگذار، انگشت تحيّر به دندان بماند.
گر آن جنگ، رستم بديدى به خواب
شدى از نهيب ويش زهره آب
در اثناى طعن و ضرب و در خلال كرّ و فرّ مىگفت اى كشندگان مسلمانان و اى ريزندگان خون فرزندان پيغمبر آخر الزمان! پيشتر آئيد تا سزاى كردار شما در كنار شما نهم، هر كه پا پيش او مىنهاد سر در مىباخت و هر كدام عزم رزم او مىكرد، از جان شيرين برمىآمد، تا آنكه مخالفان به تنگ آمده، يزيد بن معقل را به رزم او تحريص نمودند. يزيد آراسته به ميدان آمد و چون نزديك برير رسيد گفت اى برير گمان من به تو آن است كه از جمله گمراهانى. برير گفت: بيا تا مباهله كنيم و از خداى در خواهيم كه هر كه مبطل باشد بر دست محقّ مقتول گردد. يزيد راضى شد و هر دو دست به دعا برداشتند گفتند: خدايا آنكه از ما به راه راست است او را بر گمراه نصرت ده با هم درآويختند و ابن معقل شمشيرى حواله برير كرد كارى از پيش نبرد و برير تيغى بر فرق يزيد بن معقل زد كه تا سينهاش به شكافت و به عيار حرب و محك كارزار عيار حال هر يك روشن شد.
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان
تا سيهروى شود، هر كه در او غش باشد
برير بعد از قتل يزيد پيش امام حسين آمده حضرت امام او را به بهشت بشارت داد. آن پير پاك اعتقاد بدان بشارت شاد شده روى به ميدان نهاد و بجير بن أوس او را به قتل رسانيد. و حضرت امام حسين از جهت وى آمرزش طلبيده، فرمود كه: «انّ بريرا من عباد اللّه الصالحين» يعنى به درستى كه برير از بندگان شايسته خداى بود.
نور الأئمّه آورده كه كشندۀ برير پسر عمّى داشت كه او را عبد اللّه بن جابر گفتندى پيش وى آمد و گفت اى بجير، برير را بكشتى و به خداى كه او از جمله مقرّبان درگاه اله و از زمرۀ خواصّ اهل اللّه بود. بجير پشيمان شده از لشكرگاه بيرون رفت و هولى بر وى غالب گشته فرياد مىكرد تا به مرد و چنان خون ناحقى با خود به عرصهگاه قيامت برد.
بغض شهدا در دل، و خون در گردن
فكرى بكن آخر كه چه خواهى كردن؟