روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢١١ - باب پنجم در بعضى از اخبار و حالات على (ع) از ولادت تا هنگام شهادت
پس برانديشيد از قتل حسين بن على
وز غم اولاد پاك و عترت والاى او
تشنه لب، خسته جگر، مجروح تن پرغصّه دل
در ميان خاك و خون پنهان رخ زيباى او
القصّه، أمير از منبر فرود آمد، و شبى در خانۀ حسن افطار مىكرد، و شبى در منزل حسين، و زياده از سه لقمه تناول نمىفرمود، گفتند يا امير المؤمنين چرا زياده طعام نمىخوريد؟ فرمود: كه نزديك رسيده كه به درگاه حق بازگردم، مىخواهم كه چون أمر حق در رسد آلوده نباشم. پس ابن ملجم در همان شب به خانه قطامه رفت و قطامه وردان تميمى را پيدا كرده بود از قبيله خود، و ابن ملجم با شبيب بن بجره أشجعى سخن گفته بود، و او را به معاونت خود بر قتل على راضى ساخته، پس هر سه خارجى، در آن شب به حضور قطامه بر قتل امير بيعت كردند، و ابن ملجم به فرمود تا شمشير او را به زهر آب دادند، و منتظر فرصت مىبود، تا شب نوزدهم رمضان درآمد، امير همه شب به طاعت مشغول بود، و مطلق خواب نفرمود، هر ساعت ميان سراى درآمدى، و در آسمان نگريستى و گفتى: «صدق رسول اللّه» و اللّه كه هرگز رسول خداى (صلى اللّه عليه و آله) دروغ نگفت. پس چه چيز بازمىدارد كشندۀ مرا از كشتن، و بر همين منوال مىگذرانيد، تا وقت آن آمد كه به مسجد رود، پس وضو تازه كرد و ميان در بست و در حال ميان بستن فرمود:
«اشدد حيازيمك للموت فانّ الموت لاقيكا» ميان را سخت بربند از براى مرگ، كه مرگ با تو ملاقات خواهد كرد.
«و لا تجزع من الموت اذا حلّ بواديكا» و جزع مكن از مرگ چون به وادى تو فرود آيد كه رقم خلود بر صحيفۀ حال هيچ مخلوقى نكشيدهاند، و شربت حيات جاودانى هيچ أحدى را از موجودات نچشانيده.
آرى اساس خانۀ عمر استوار نيست
دار فنا محل ثبات و قرار نيست
پس چون امير، عزيمت بيرون رفتن فرمود به ميان سراى رسيد كه مرغابى چند كه در آن خانه بودند پيش آمدند، و فرياد بركشيده دامن آن حضرت را به منقار گرفتند، و