روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٣٨ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
درآمد و غريو از آسمان برآمده، ده كس از آن لشكر پياده شده و تيغها بر كشيده بيامدند و هر يك از ايشان را مدّعا آن بود كه سر امام را پيشتر ببرد و صله و خلعت بستاند. هر كدام كه پيش مىآمدند امام حسين «عليه السلام» چشم باز مىكرد و در وى مىنگريست. آن كس شرم داشته بازمىگشت دو كس ماندند. سنان بن انس و شمر ذى الجوشن، سنان خواست كه پيش رود شمر پيشدستى كرده بيامد و بر سينه آن حضرت نشست. حضرت امام ديده باز كرد و گفت تو چه كسى؟ گفت: منم شمر بن ذى الجوشن امام «عليه السلام» فرمود: كه دامن زره از روى خود بردار، همينكه روى خود را برهنه كرد امام ديد كه دندانهاى او چون دندان خوك از دهانش به درآمده گفت بارى اين يك نشانه راست است. آنگه فرمود؛ كه سينه برهنه كن. شمر جامه از سينه خود دور كرد، ديد كه بر سينه داغ برص دارد. گفت: صدق جدّى رسول اللّه «صلّى اللّه عليه و آله» امشب رسول خداى را «صلوات اللّه و سلامه عليه» در خواب ديدم. كه گفت فردا نماز پيشين نزد من خواهى آمد و كشندۀ تو بدين شكل خواهد بود. آن نشانها كه به من نمودند همه به تو موجود است. كار را باش اى شمر مىدانى كه امروز چه روز است؟ گفت: مىدانم روز جمعه است و روز عاشورا، گفت مىشناسى كه اين ساعت چه ساعت است؟ گفت آرى وقت خطبه خواندن و نماز جمعه گزاردن است. گفت: در اين ساعت خطيبان امّت جدّم بر بالاى منبرها خطبه مىخوانند و نعت جدّ بزرگوارم مىگويند و تو با من اين مىكنى اى شمر؟ ! حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله» روى بر سينه من نهاده و تو بر آنجا نشستهاى؟ و بوسه بر حلق من مىداده و تو تيغ بر آن مىنهى؟ و من مىنگرم روح زكريّاى پيغمبر «عليه السلام» را بر دست راست خود و روح يحيى معصوم را بر دست چپ خويش مشاهده مىكنم. اى شمر از سينۀ من برخيز كه وقت نماز است تا من رو به قبله آرم. نشسته نماز در پيوندم، و چون مرا از پدر ميراث است كه در نماز زخم خوريم آن زمان كه در نماز باشم هر چه خواهى بكن. شمر از سينه آن سيّد برخاست و آن جناب آن مقدار كه طاقت داشت روى به قبله آورده و چون به نماز مشغول شد و به سجده رفت شمر صبر نكرد كه آن امام مظلوم نماز را تمام كند، و هم در سجده آن حضرت را شربت شهادت چشانيد. «إنا للّه و انا اليه راجعون»