روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٣٩ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
و در اين حال غلغله در صوامع ملكوت افتاد، و لوله از اهل حظاير جبروت برآمد. آفتاب عالم افروز از تاب بازايستاد و ماه جهانآراى، در چاه محاق افتاد زهره براى دل زهرا دست از طرب بازداشت، كيوان بر بالاى هفت ايوان اتّفاق مصيبتزدگان را لواى تعزيت برافراشت. فرشتگان در جوف هوا ناله برداشتند، جنّيان از نواحى كربلا به گريه درآمدند، آسمان دامن از خون پر گردانيد، زمين از غضب الهى بر خويش بلرزيد و مرغان هوا از آشيانها متفرّق شده نعرۀ غراب البين بركشيدند. ماهيان دريا از آب بيرون آمده بر خاكخوارى مىطپيدند، درياها موج حسرت به اوج فلك رسانيدند كوهها به صداى دردآميز و نواى محنتانگيز بناليدند. آواز گريه از جوانب و اطراف برخاست كس نمىدانست كه آن فغان كيست؟ و آن تعزيت چيست؟
اندرين غم نه همين ارض و سما بگريستند
كه اهل عالم از ثريّا تا ثريّا بگريستند
آفتاب و ماه و عرش و كرسى و لوح و قلم
در غم شاه شهيد كربلا بگريستند
در هواى آن لب محروم از آب فرات
ماهيان در آب، و مرغان در هوا بگريستند
اولياء گشتند بهر مرتضى زارى كنان
انبياء بر اتّفاق مصطفى بگريستند
در قصور جنّت الفردوس حوران سر به سر
از براى خاطر خير النّساء بگريستند
دل پيروان احمد مختار اليه «صلوات الملك الجبّار» از وقوع اين حادثۀ هايله در مقام تحيّر دايره وار سرگردانست. و جان هواداران اهل بيت از اظهار حدوث اين واقعۀ نازله، در محبس تفكّر چون نقطۀ مركز پايبند احزان. هرگاه كه شعلۀ اين حكايت در كانون سينه بر مىافروزد دل محرومان را كباب مىسازد و جگر پرخون مىسوزد.
بر فلك دوش از فغان من دل اختر بسوخت
شعلۀ آهم چو پروانه ملك را پر به سوخت
زاهد از سوز غمش، لب خشك و صوفى ديده تر
آه از اين آتش كه چون زد شعله خشك و تر بسوخت
احمد بن اعثم كوفى در تاريخ خود نقل مىكند: «كه مقارن قتل امام حسين «عليه السلام» غبارى سرخ پديد آمده جهان تاريك شد، چنانچه مردم يكديگر را