روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٩٨ - باب دوم در جفاى قريش و ساير كفّار با حضرت سيد ابرار عليه صلوات اللّه
وى نهاده گفت اين خون جگرگوشه من است پس ميلى از آن برداشت و در چشم من كشيد از هول آن بيدار شدم نابينا بودم، قاضى گفت اى ناكس اين عقوبت دنياست كه داند كه فرداى قيامت با تو چه خواهند كرد؟
به روز واقعه اى ظالم خدا ناترس
بيا ببين كه چها كردهاى به جاى حسين
خداست حاكم و دعوى گرست پيغمبر
چگونه مىدهى انصاف ماجراى حسين
روا بود كه به خاك و به خون كنى غرقه
رخ منوّر و گيسوى مشگساى حسين
آمديم به بقيه ابتلاى حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله.
محمد اسحاق رحمه اللّه [١]گويد، كه كفار به سبب حمايت ابو طالب (ع) بر حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله دست نداشتند و كبار صحابه را نيز به واسطه حمايت قوم و قبيله ايشان ايذا نمىتوانستند كرد پس هر جا عاجزى و فقيرى كه او را قبيله و عشيرهاى نبود مىديدند به تعذيب وى اشتغال مىكردند بعضى را به گرسنگى و تشنگى عذاب كردندى و بعضى را، زره پوشانيده در آفتاب بازداشتندى و مىزدندى كه بيائيد و از دين محمد برگرديد و از جمله اميّة بن خلف، بلال حبشى را هر روز به بطحاى مكه بردى و او را برهنه بر ريگ گرم خوابانيدندى و سنگ به آفتاب گرم شده را بر سينه وى نهادى و گفتندى اى سياه از دين محمّد برگرد و به لات و عزّى ايمان آر بلال گفتى أحدا أحدا خداى يكتا را مىپرستم و همچنين صهيب و خبّاب و عامر بن فهيره و امثال و اشباه ايشان را به انواع عقوبات تعذيب مىنمودند و آن قارسان ميدان دين و راهروان طريق يقين آن بلاها را به قدم رضا استقبال مىنمودند و مىگفتند بلا عطاست پس از عطا ناليدن خطاست مجاهده ابدان صيقل آئينه جان است و خرابى آب و گل سبب معمورى خانه جان و دل.
هر رنج كه از حضرت جانان آيد
زنگ غم از آئينه جان بزدايد
گر راه سلامتش ببندد ليكن
صد در، ز كرامت به رخش بگشايد
القصّه كار بدان كشيد و مهم بدان انجاميد كه دست به قتل مؤمنان برگشادند و خرمن
[١] -محمّد بن اسحاق صاحب سيره در مائه دويم هجرى مىزيست و امام محمد باقر عليه السلام را ملاقات كرده و از آن حضرت روايت دارد.