روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٦١ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
اقتدار تمام داشتند به اتّفاق نامه نوشته در صحبت سعيد بن عبد اللّه الثّقفى به جانب مكّه فرستادند. و اين طايفه از پى يكديگر به تقبيل عتبۀ عليّه ولايت پناهى سرافراز گشته، مكتوبات را تسليم نمودند و مضامين همه قريب به مضمون مكتوب نخستين بود: ابو المفاخر رازى در مقتلى كه نوشته چند بيت از منظومات خود از قبل أهل كوفه آورده است و دو بيت از آن اينجا افتاد [١].
هيچ رأيى نيست ما را جز وصال روى تو
هيچ دامى نيست ما را جز خم گيسوى تو
بر عدو بگشا كمين و ز دوستان نصرت طلب
اى نهاده حق تعالى فتح در بازوى تو
امّا چون ارسال رسل و رسايل كوفيان به سر حدّ افراط رسيد، امام حسين (عليه السلام) در جواب ايشان نوشت كه مكتوبات شما رسيد، و بر مضمون آنها كه مشتمل بر إظهار محبّت و منطوى بر آثار مودّت شما نسبت به من بود اطّلاع افتاد، و غايت اشتياق شما كه به قدوم من داريد و نهايت انتظار شما كه براى ملاقات من مىبريد معلوم گشت، بدانيد كه من در إسعاف مطلوب و انجاح مقصود شما إهمال و تأخير جايز نخواهم داشت، و حالا برادر، و پسر عمّ خود، مسلم بن عقيل را به آن صوب فرستادم، تا كيفيّت حال و صدق مقال شما را معلوم كند، اگر بر سر حرف سابق باشيد با او بيعت كنيد، و او مرا از بيعت شما اعلام دهد تا به زودى متوجّه آن جانب شوم، و بر شما باد كه مسلم را يارى دهيد، و جانب او فرومگذاريد، كه امامى كه به كتاب خدا عمل نمايد و عالم و عادل باشد، با حاكمى كه مصدر فسق و ظلم بود، برابر نيست.
آوردهاند كه: عبد اللّه بن عبّاس با امام حسين (عليه السلام) ملاقات كرد، و در باب مردم كوفه سخنان در ميان آورد، امام حسين فرمود كه اى پسر عباس! تو مىدانى كه من پسر دختر رسول خدايم؛ ابن عبّاس گفت «الّلهم نعم» ، من هيچ كس را جز تو در عرصه
[١] -صاحب الذّريعة در جلد ٢٢ در مقام معرّفى دين مىنويسد: مقتل الشّهداء تأليف ابى المفاخر رازى اغلب در روضة الشهداء از آن نقل مىنمايد به خصوص در منظومههايش از آن ميان در مورد رجز حضرت قاسم (ع) و باز در مورد نالههاى اهل كوفه به امام حسين (ع) سپس همين شعر را بازگو مىنمايد الذّريعة، ج ٢٢، ص ٣٣.