روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٧١ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
مبارك حضرت رسول «صلى اللّه عليه و آله» شبيه بود، گريه بر من غلبه كرد يكى از عورات با من به سخن درآمد كه اى پير چرا مىگريى؟ گفتم: من انت؟ تو كيستى؟ گفت: من سكينهام دختر امام حسين گريۀ من زيادت شد گفتم: اى فرزند خاتون قيامت من سهل ساعدىام از صحابه جدّ بزرگوار تو، هيچ حاجتى دارى كه بدان قيام نمايم؟ گفت: آرى اين نيزه داران را بگوى تا سرّ پدرم را با سرهاى ديگر پيشتر برند تا غالبه أبصار شاميان بديشان بود و ما اندكى از نظر خلق دور باشيم. پس من پيش رفتم و حامل آن سر بزرگوار گفتم به تو حاجتى دارم اگر قبول كنى چهار صد درم به تو دهم. گفت: حاجت چيست؟ گفتم تقديم رأس امام حسين «عليه السلام» آن مرد چنان كرد و من زر به وى دادم و خواستم كه نزد اهل بيت بازآيم از غالبۀ مردم ميسّر نشد و ازدحام به مرتبهى رسيد كه از باب ساعات درآمدن متصوّر نبود بازگشتند، و از دروازۀ توما درآوردند راوى گويد كه چون به شهر درآمدند. گذر ايشان به پيش مسجد جامع افتاد و در آنجا پيرى بود با محاسن سفيد چون چشمش بر امام زين العابدين افتاد و آن عورات را در هودجها بديد گفت شكر مر خداى را كه اكابر شما را هلاك گردانيد و مردمان را از فتنۀ شما آسايش داد و يزيد را بر شما مستولى ساخت حضرت امام زين العابدين «عليه السلام» روى به او كرد كه: اى پير قرآن خواندهاى؟ گفت آرى. گفت اين آيت را در قرآن ديدهاى كه «قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ» [١]گفت ديدهام امام زين العابدين «عليه السلام» گفت «نحن ذوى القربى» پس مائيم آن خويشان رسول كه مودّت ما لازم است. آنگه گفت: اى شيخ اين آيت را خواندهاى؟ كه «إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» [٢]پير گفت، بلى. خواندهام امام فرمود: مائيم آن اهل بيت كه به ايت طهارت اختصاص يافتهايم. پير كه اين سخن بشنود زمانى سر در پيش افكنده آنگه گريه بر وى غلبه كرد و گفت: يا بن رسول اللّه معذور دار، كه ندانستم كه شما چه كسانيد؟ پس رو به قبلهگاه دعا آورده گفت: الهى از دشمنى اين قوم توبه كردم و
[١] -سورة الشورى آيه ٢٣.