روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٠٩ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
گفت يا رسول اللّه اين ابليس است آمده تا از ميوۀ بهشت بخورد و اين بر وى حرام است امّا چون ابليس بدانست كه او را بشناختند نااميد بازگشت پس شاهزادگان ميوه مىنوشيدند و پيغمبر در ايشان مىنگريست، جبرئيل گفت اى سيّد! اين دو ميوۀ باغ ترا و اين دو چشم و چراغ تو را شربت شهادت خواهند چشانيد. و يكى را به زهر قهر مقتول خواهند كرد و ديگرى را به تيغ بىدريغ به خواهند گذرانيد، و مصيبت ايشان تو را موجب زيادتى شفاعت است، چنانچه ابن حسام گويد.
به روز حشر ببينى بدست پيغمبر
كليد گنج شفاعت به خونبهاى حسين
و در مصابيح القلوب آورده، كه جبرئيل از بهشت انارى و سيبى و بهى فرا گرفت و به ايشان داد. ايشان شاد شدند و حضرت رسول فرمود كه اين ميوه را پيش پدر و مادر خود بريد و با يكديگر بخوريد و از هر يك چيزى باقى گذاريد چنان كردند روز ديگر كه بر سر آن رفتند درست شده بود و به حال خود بازرفته، پس هرگاه كه از آن چيزى بخوردندى قدرى باقى گذاشتندى، روز ديگر درست شده بودى. تا چون فاطمه از دنيا رحلت كرد آن انار گم شد و چون امير را شهيد كردند، به نيز ناپيدا شد. امّا سيب نزد امام حسين عليه السلام بود و پيوسته با خود داشتى چون در كربلا تشنگى بر او غلبه كردى آن سيب را ببوئيدى و تشنگى او كمتر شدى و چون امام حسين را شهيد كردند، آن سيب نيز غايب شد. امّا بوى سيب از تربت مقدّسه او مىشنودند.
از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت است، كه هر آن مؤمن، مخلص كه در موسم عاشورا حسين را زيارت كند، بوى آن سيب را از تربت وى مىشنود و بوى تربت آن حضرت خود، هزار بار از مشك أذفر و طيب عنبر خوشتر است، سلام على التراب الّذى ضمّ جسمه.
اگر بر مرقد جنّت پناهش بگذرى، يابى
شميمش در مشام جان ز بوى مشكتر، خوشتر
هواى مشهدش چون روضۀ فردوس روحافزا
فضاى آستانش چون سراى خلد، جانپرور