روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٤٠ - باب ششم در بيان فضايل و حالات امام حسن (ع) از ولادت تا شهادت
نهاد و برادران و خواهران و فرزندانش همه جمع بودند بر سر بالين وى، چون دو پاس از شب بگذشت، چشم مبارك باز كرد و گفت: اى حسين برادران و فرزندان را به تو سفارش مىكنم و تو را به خداى مىسپارم و كلمه شهادت بر زبان مبارك راند و نص «وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرٰارِ [١]» از نصب العين خاطر عاطر داشته و رايت «وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنٰا لَزُلْفىٰ وَ حُسْنَ مَآبٍ [٢]» برافراشته.
دوست بر دوست رفت و يار و بر يار وا حسرتا كه سرو روان از چمن برفت يعنى كه نور ديدۀ زهرا حسن برفت
از شوق گيسويش جگر نافه گشت خون وز هجر رويش آب رخ نسترن برفت
يعقوب وار ديدۀ نرگس سفيد شد كز مصر ناز يوسف گل پيرهن برفت
برادران به تجهيز و تكفين وى قيام نموده بر سرير كرامت مسير نهاده، به بقيع بردند و نزد جدهاش فاطمه بنت اسد دفن كردند.
و نقل اصحّ آنست كه آن حضرت وصيت كرده بود، كه جنازۀ مرا به روضۀ جد بزرگوارم بريد و اگر مخالفان نگذاردند كه مرا آنجا دفن كنيد زنهار و الف زنهار، جنگ نكنيد و مرا برگردانى و به بقيع ببريد. چون برادران به موجب فرموده عمل نمودند و جنازۀ آن حضرت را متوجّه سدّه عليۀ نبويه گردانيدند، مخالفين جنازه را تير باران كردند و از آنجا به بقيع برده، دفن كردند. و عمر عزيز آن حضرت به قول اصح چهل و هفت سال بوده، و به اندكى از اين زياد نيز گفتهاند. اما بعد از مراسم تعزيت، مروان حكم با خود انديشيد، كه حسين بن على مردى غيور است و تحمّل نخواهد كرد و پيروى قتل برادر خود خواهد كرد و اگر اسماء را بگيرد و اسماء از ترس خود بگويد كه زهر و الماس مروان فرستاده، امام حسين خاموش نگردد، و بنى هاشم در خروش آيند و اين فتنهاى گردد كه به هيچ تدبير تسكين نتوان داد، و آتشى افروخته شود كه به آب درياى محيط فرو نتوان نشاند، پس به اسماء پيغام فرستاد كه چه نشستهاى؟ برخيز و تا پاى دارى بگريز
[١] -سوره آل عمران، آيه:١٩٨.