روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٥٦ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
امام حسين گفت: يا جدّاه، من به مراجعت دنيا احتياج ندارم مرا بگير و با خود به قبر اندر آور، آن حضرت فرمود كه: تو را از رجوع به دنيا چاره نيست تا شهادت يافته به ثواب عظيم برسى، حسين بيدار شد خيال جمال جدّ بزرگوار در نظر و بشارت شهادت و مژدۀ وصول بدرجات علا در گوش به منزل شريف شتافت، و از مدينه دل بر كند سفر مكّه را با خود راست بداشت، و أهل بيت خويش را جمع كرده صورت واقع را تقرير نمود. أقربا و أحباب حزين و اندوهگين گشتند و حسين شب ديگر به زيارت برادر خود امام حسن رفت به مقبرۀ بقيع و برادر را وداع كرده به سر تربت مادر بزرگوار خويش آمد و گفت (السّلام عليك يا امّاه) ، حسين به وداع تو آمده است و اين آخرين زيارتست از بالاى روضه آوازى شنيد كه و (عليك السّلام اى مظلوم مادر) ، و اى شهيد مادر، حسين زمانى بگريست، و وداع فرمود، و در جوف الليل بر سر مشهد مقدس حضرت نبوى آمد تا شروط وداع به جاى آرد چون سلام گفت و طواف فرمود و نماز گزارد خواب بر وى غلبه كرد، ديگر بار حضرت مصطفى (صلى اللّه عليه و آله) را در خواب ديد كه بيامد سر وى را در كنار گرفت حسين گفت: يا رسول اللّه از جفاى امّت، بيچاره شدهام، و به ضرورت از زيارت تو محروم مىمانم، و چنان مىبينم كه ديگر زيارت تو نخواهم كرد، حضرت فرمود: كه نزديك شد كه به من رسى، و مىبينم كه تشنه و گرسنه بر خاك كربلا افتادهاى، و تن نازنين تو مجروح شده و سر مباركت از تن جدا گشته، اى حسين صبر پيش گير، و در كار خود مردانه باش، و بسى نگذرد كه تو نيز همچون پدر مغموم و مانند برادر مظلوم و مثل مادر مهموم به من رسى، و با من بر خوان بهشت نشينى و ميوۀ مراد از نهال عنايت خالق العباد بچينى. امام حسين روايت مىكند كه: در اثناى اين حال ديدم كه روى گلنارى رسول (صلى اللّه عليه و آله) زعفرانى شد، و موى مشگبارش پر گرد و غبار گشت، من بترسيدم و گفتم يا رسول اللّه اين چه حالتست كه بر شما پديد آمد؟ گفت اى نور ديدۀ من، و اى فرزند پسنديدۀ من، اين نشانۀ خاك كربلاست، پس حسين از خواب درآمد و به شهادت خويش متيقّن گشته، عزيمت حرم مكّه جزم كرد و شب جمعه چهارم شعبان سنۀ ستّين از مدينه بيرون آمده از راه راست، و شارع اعظم متوجّه مكّه