روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٧٨ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
ندانم كه در وقت بازخواست از عهدۀ، اين عمل چگونه بيرون مىآئى؟ يزيد بر خود به لرزيد و پرسيد اين چه كس است؟ گفتند: خواهر امام حسين و دختر فاطمه زهرا است كه زينب نام دارد ناگه، ام كلثوم بر پاى خاست و گفت: اى يزيد اجازت ده، تا سر برادرم و ديدار بازپسين وى ببينم. دستورى يافت، درجست و سر امام حسين «عليه السلام» بر گرفت و لب خود را بر لب وى نهاد و بيهوش شد. پس سربرآورد و گفت: اى يزيد اميد مىدارم كه در اين دنيا راحتى نبينى، چنانكه ما را در رنج افكندى.
يزيد گفت اين زن دراززبان هم خواهر حسين است. گفتند: آرى اين امّ كلثوم است. گفت: اى امّ كلثوم چون ديدى كه خداى ظنّ شما را به دروغ كرد و آنچه بر ما فكر كرده بوديد بر شما واقع شد؟
امّ كلثوم فرمود كه خدا منافقان را دروغگو خوانده، كه «إِنَّ اَلْمُنٰافِقِينَ لَكٰاذِبُونَ» [١]و بر ايشان لعنت كرده و وعده عذاب فرموده كه و «يُعَذِّبَ اَلْمُنٰافِقِينَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتِ بحمد اللّه» [٢]كه اهل بيت پيغمبر «صلى اللّه عليه و آله» از كذب و نفاق مبرّا و معرّاند. يزيد رو از وى بگردانيده توجّه به زين العابدين (ع) كرد و گفت: اين كودك كيست گفتند: علىّ بن الحسين است گفت: من شنيدم كه علىّ بن الحسين كشته شد گفتند وى را سه پسر بود على اكبر علىّ اصغر كشته شدند و اين علىّ اوسط بيمار بود. او را گرفته آورديم. يزيد گفت: اى صبى تو مىدانى كه پدر تو خواست كه بر منبرها را خطبه به نام او كنند و مسند خلافت مقام او بود، شكر خداى را كه به مقصود نرسيد امام زين العابدين «عليه السلام» گفت: اى يزيد اين منبرها پدران ما نهادهاند يا پدران تو؟ خلافت از پدران ما زيباتر بود كه در راه دين جهاد مىكردند يا از پدران تو، كه به درگاه الهى شرك مىآوردند؟ اما مهمّ ما و تو در قيامت پرسيده خواهد شد «وَ سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ» .
روزى كه اندر و جگر از هول خون بود
حكّام را لواى امل سرنگون بود
تو از براى دنيى دون داده، دين به باد
انديشه كن كه حال تو آن روز چون بود؟
[١] -سوره منافقون آيه ١.