روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٨١ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
حسين را بيان كرد و حقيقت و اولويّت يزيد را عيان كرد امام زين العابدين «عليه السلام» بىطاقت شده خود را نگاه نتوانست داشت و آواز داد: كه يا شامى بئس خطيب القوم أنت! اى مرد شامى بد خطيبى تو مر اين قوم را، و رضاى مخلوق را بر سخط خالق اختيار نمودهاى و دين را به دنياى دون، بدل كردهاى.
پيروى نفس و هوى مىكنى
راه نه اينست خطا مىكنى؟
در حق اخيار نگوئى سخن
مدحت اشرار ادا مىكنى؟
آل عبا از همه فاضلترند
ذمّ چنين قوم چرا مىكنى؟
پس رو به يزيد كرد كه به وعدهاى كه مرا دادهاى وفا كن. و وام عهدى كه بستهاى از ذمۀ خويش أدا كن، و اجازت ده كه بر منبر روم و چنان خطبهاى كه رضاى خدا و رسول بدان بازبسته باشد، بخوانم و كلماتى كه مستمعان مست معانى آن گشته مثاب و مأجور شوند، أدا كنم. يزيد گفت: بر منبر رفتن حاجت نيست همين جا بر پاى ايستاده هر سخنى كه خواهى بگوى. اهل دمشق به فغان آمدند و أشراف شام برپاىخاسته درخواست نمودند كه مىخواهيم كه الفاظ و عبارات اهل حجاز بشنويم و ببينيم كه فصاحت و بلاغت حجازيان تا چه مرتبه است؟
يزيد گفت: اى اهل شام اين پسر از بنى هاشم است و ايشان، افصح عربند مبادا كه چون بر منبر رود آل ابو سفيان را فضيحت سازد و بنى أميّه را سخنان ناسزا گويد. أكابر شام گفتند او خردسال است چه تواند گفت؟ ما را هوس آن است كه از جدّ خود سخنى نقل كند كه در آن ما را موعظه و تذكير بود، يزيد التماس بزرگان را ردّ نتوانست كرد اجازت داد و امام «عليه السلام» به بالاى منبر برآمد و خطبهاى مشتمل بر حمد الهى و نعت حضرت رسالت پناهى «صلوات اللّه و سلامه عليه» أدا فرمود بر وجهى كه سهام اوهام و اذهان فصحاى شيرين زبان به هدف تعريف آن نرسد و ضماير بلغاى زيبا بيان به اسرار توصيف آن راه نيابد. بدايع الفاظ دلگشايش چون روايح مسائل اهل دين بر غوامض اهل بلاغت محتوى و حقايق معانى جانفزايش مانند دقايق دلايل ارباب يقين بر لطايف براعت ارباب فصاحت، مشتمل و منطوى.