روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٤٨ - باب سوم در رحلت حضرت سيّد المرسلين عليه أفضل صلوات المصلّين
گفت: يا رسول اللّه مقرّر گشته كه فرداى قيامت در عرصهگاه حسرت و ندامت اوّل كسى كه تاج شفاعت بر فرق همايون وى نهند و اوّل شفيعى كه منشور وافر السرور قبول به دست وى دهند تو باشى حضرت (صلى اللّه عليه و آله) فرمود: كه اى سفير وحى و اى مبلّغ امر و نهى، بشارتى به من رسان كه گرۀ ملال از دلم بگشايد و زنگ اختلال از لوح ضميرم بزدايد. جبرئيل گفت: اى مقتداى أنبياء و رسل! و اى پيشواى مناهج سبل! بيان كن كه در غم چيستى؟ و در فكر كيستى؟ كه اين همه خبرهاى فرحافزا بار اندوه از دلت برنمىدارد. جواب داد كه اى برادر همواره غم و انديشۀ من به جهت أمّت بوده و اكنون بيشتر از پيشتر. براى ايشان مغموم و مهمومم كه آيا در دنيا بعد از من طالبان در معانى در استخراج جواهر زواهر حقايق از بحار اسرار قرآنى به كه رجوع نمايند؛ و روزهداران ماه مبارك رمضان، بىمن چگونه روزه گشايند؟ حاجيان بيت الحرام بىمن، چه سان به منابر منابر آيند و در عقبى سرانجام مهام و عاقبت كار و كردار ايشان به كجا رسد؟ جبرئيل گفت: اى سيد و سرور! خوش دل و شادمان باش كه حق سبحانه امروز امّتان ترا در پناه خويش خواهد داشت و فرداى قيامت چندان از امّت تو، به تو خواهد بخشيد كه تو راضى شوى حضرت فرمود كه اين زمان خوشدل شدم و چشم من روشن گشت. اى ملك الموت پيشتر آى و به آنچه مأمور شدهاى قيام نماى ملك الموت به قبض روح اطهر آن سرور مشغول شد آن حضرت در آن حالت به سقف خانه ميديد و دست خود را برمىداشت و مىگفت بالرّفيق الأعلى كه ناگاه دست مباركش مايل شد و به عالم وصال ارتحال فرمود.
رفت آن طاووس عرشى سوى عرش
چون رسيد اندر مشامش بوى عرش
شاهبازى اين قفس درهم شكست
رفت و خوش بر ساعد سلطان نشست
و روايتى آن است كه ملك الموت در حضور جبرئيل روح مطهّر آن حضرت را قبض نمود و به أعلى علّيين برد و ميگفت «وا محمّداه يا رسول ربّ العالمين»
و از على بن ابى طالب (عليه السلام) منقول است كه گفت: من از جانب آسمان مىشنيدم وا محمّداه و به صحت رسيده كه چون آن سرور (صلى اللّه عليه و آله) از اين