روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٤٧ - باب سوم در رحلت حضرت سيّد المرسلين عليه أفضل صلوات المصلّين
(صلى اللّه عليه و آله) وقوف يافت و اهل بيت را خبردار گردانيد كه اوست فرمود كه بگوئيد تا درآيد پس عزرائيل درآمد و گفت السّلام عليك أيّها النّبى به درستى كه خداى تعالى ترا سلام مىرساند و مرا فرموده كه قبض روح تو كنم به إذن تو. آن سرور فرمود كه آن مىخواهم كه روح مرا قبض نكنى تا زمانى كه جبرئيل بيايد. ملك الموت گفت: فرمانبردارم پس حقتعالى امر فرمود به مالك دوزخ كه روح مطهر حبيب من محمد را به آسمان خواهند آورد آتش دوزخ را فرو نشان و به ميران و وحى كرد بر رضوان كه براى روح صفى من بهشت را آراسته گردان و پيغام رسيد به حور عين كه خود را بيارائيد كه روح دوست من ميرسد و ملائكه ملكوت و سكّان صوامع جبروت را خطاب آمد كه برخيزيد و صف بايستيد كه روح محمد (صلى اللّه عليه و آله) مىآيد و جبرئيل را فرمان رسيد كه برو به نزديك حبيب من محمّد و سندسى از سندسهاى بهشت براى وى ببر. جبرئيل گريان، گريان به نزد پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله) آمد آن سرور فرمود اى دوست من در چنين حالى مرا تنها مىگذارى؟ جبرئيل گفت: يا رسول اللّه به مهمّ تو مشغول بودهام و خبرها دارم كه محبوب و مرضىّ تست فرمود كه آن كدام بشارت است؟
جبرئيل گفت:
«انّ النيران قد أخمدت» به درستى كه آتش دوزخ را فرونشاندهاند «و الجنان قد زخرفت» و بهشت پاكيزه سرشت را بياراستهاند «و الحوار العين قد تزيّنت» و حوران و عينان زيب و زيور محلّى شدهاند «و الملائكة قد صففت» و فرشتگان صفها بركشيدهاند «لقدوم روحك» از براى رسيدن روح تو.
حجلۀ قدس براى تو بياراستهاند
خوش خرامان گذرى كن به تماشاگه ناز
قدمى پيش نه و قدر فلك را بفزاى
برقع از رخ نكن و جمله ملك را بنواز
حضرت رسالت (صلى اللّه عليه و آله) فرمود: كه اى برادر اين بشارتها همه نيكست و ليكن مرا خبرى گوى كه چشم من بدان روشن شود و دل من بدان شاد گردد جبرئيل گفت بهشت بر جميع أنبيا و امم ايشان حرام است تا زمانى كه تو و امّت تو بدانجا در نيائيد. حضرت فرمود كه مرا مژدهاى ازين وافىتر و خبرى از اين شافىتر برسان.