روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٤٦ - باب سوم در رحلت حضرت سيّد المرسلين عليه أفضل صلوات المصلّين
و در مقتل نور الأئمّه هست كه آن حضرت آهسته مىگفت: دريغ از اين رويهاى شما كه غبار يتيمى بر آن مىنشيند و افسوس از اين مويهاى شما كه به گرد غريبى آلوده ميگردد ندانم جفاكاران امّت با شما چه خواهند كرد و بعد از من حال شما به كجا خواهد انجاميد؟ شاهزادگان ميگفتند: اى جدّ بزرگوار بسيار بوسه كه بر روى ما دادى و بسيار سينه ما را به سينۀ خود بازنهادى پس از تو پناه ما كه باشد و غمگسارى و دلنوازى ما كه كند؟ فاطمه ميگفت: اى پدر اگر مرا غمى باشد با كه گويم و اگر حسن و حسين را آرزوئى باشد از كه طلبند؟ اى مونس غريبان و اى نوازندۀ يتيمان و اى ملجأ بيكسان و اى دستگير بيچارگان ما به فراق تو چگونه صبر توانيم كرد و بىديدار مباركت چه سان توانيم بود؟
در غمآباد جهان بىيار بودن مشكل است
غم ز حد بگذشت بىغمخوار بودن مشكل است
رفت دلدار و دل خون گشته را با خود ببرد
اى عزيزان بىدل و دلدار بودن مشكل است
راوى گويد: بعضى از خواصّ اصحاب كه بر در حجرۀ آن حضرت صلى اللّه عليه و آله بودند از گريۀ حسن و حسين بگريستند و چنانكه آواز گريۀ ايشان به گوش هوش آن سرور رسيد وى نيز بگريست. امّ سلمه گفت: يا رسول اللّه نه گناهان گذشته و آيندۀ تو مغفور گشته و تو از صغيره و كبيره معصومى موجب گريه چيست؟ فرمود: كه انما بكيت رحمة لأمّتى يعنى گريۀ من نيست مگر از براى رحم و شفقت بر امّت خود كه آيا بعد از من حال ايشان به كجا رسد؟ آنگاه فرمود: بخوانيد براى من برادرم على را. على (عليه السلام) بيامد و بر بالين وى بنشست حضرت سر خود را از بستر برداشت امير در زير بغل آن حضرت درآمد و سر مباركش بر بازوى خود نهاد و آن سرور وصيتها كه داشت به وى فرمود و از مرتضى على نقل كردهاند كه حضرت هزار باب از علم دين به من آموخت از هر بابى هزار باب ديگر بر من مفتوح شد.
آوردهاند كه چون ملك الموت در صورت اعرابى بيامد و دستورى طلبيد حضرت