روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ١٤٤ - باب سوم در رحلت حضرت سيّد المرسلين عليه أفضل صلوات المصلّين
حجره در آئيم فاطمه (عليها سلام) بر بالين رسول بود جواب داد كه حالا ملاقات ميسّر نيست كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله) به حال خود مشغول است بار ديگر إذن طلبيد و همان جواب شنيد. نوبت سوم دستورى خواست به آواز بلند چنانچه هر كس در آن خانه بود از هيبت آن آواز به لرزيد حضرت (صلى اللّه عليه و آله) به هوش آمد و ديده مبارك بگشاد و پرسيد كه شما را چه ميشود فاطمه گفت: يا رسول اللّه مردى غريب با صوتى مهيب و صولتى عجيب بيرون در ايستاده اذن ميطلبد سه نوبت عذرخواهى كردم نميشنود حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود كه: دانستى او كيست؟ فاطمه گفت خدا و رسول او داناترند پيغمبر (صلوات اللّه و سلامه عليه) فرمود كه اين شكنندۀ لذات است و قطع كنندۀ آرزوها و مرادات است يتيمكننده فرزندان، بيوه كنندۀ زنان است حريفى است كه بىكليد در گشايد و بىحربه جان ربايد اگر در بر وى به بندند از ديوار درآيد و به هر خانه كه درآيد دود از دودمان آن برآيد اين ملك الموت است به قبض روح پدر تو آمده است و حرمت آستانه ما نگاه ميدارد وگرنه اجازت خواستن و رخصت طلبيدن دأب و عادت او نيست درش بگشاى فاطمه كه اين سخن شنيد فغان برداشت و گفت وا مدينتاه خربت المدينه! اى دريغ مدينه خراب شد كه صاحب سكينه از آنجا عزم سفر دارد. حضرت (صلى اللّه عليه و آله) دست فاطمه را گرفت و آن را به سينه بىكينۀ خود ضمّ كرد زمانى نيك، چشم مبارك خود بر هم نهادء چنانچه گفتند مگر روح مقدّس وى از جسد مطهّر مفارقت كرده فاطمه سر فرا پيش برد و گفت يا أبتاه! هيچ جواب نشنيد گريان، گريان گفت:
اى پدر جان من فداى تو باد
به سويم بنگر و با من تو بگو يك سخنى
حضرت ديده بگشاد و گفت اى دختر من مگرى كه حمله به عرش از گريه تو ميگريند و به دست مبارك اشك از چهره فاطمه پاك ميكرد و او را بشارتها مىداد و دلدارىها مىفرمود و مىگفت: بار خدايا او را در مفارقت من صبرى كرامت فرماى! پس گفت اى فاطمه چون روح مرا قبض كنند بگو انّا للّه و انّا اليه راجعون به درستى كه هر دشوارى را از هر مصيبتى عوضى هست. فاطمه گفت: يا رسول اللّه! از تو كدام كس و چه