روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٧٦ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
وزير ملك رومم، و هيچ كس از حال من آگاه نيست و در آن روز كه در خانه امّ سلمه در ملازمت پيغمبر «صلى اللّه عليه و آله» بودم. آن عزيز كه سرش به خوارى پيش تو مىبينم كودك بود و از در حجره درآمد و حضرت رسول بغل بازگشاد و او را در كنار گرفته بوسه بر لب و دندان او مىداد و مىگفت: از رحمت خدا دور باد آن كس كه تو را به ناحق بكشد. روز ديگر در مسجد پيغمبر بودم اين جوان با برادرش كه از او بزرگتر بود بيامدند و گفتند: يا جدّاه! ما با يكديگر كشتى گرفتيم. هيچ يك ديگرى را نتوانستيم انداخت و مىخواهيم بدانيم كه قوّت كدام از ما زيادت است؟ آن حضرت فرمود كه، اى جانان جدّ، كشتى گرفتن مناسبتى به حال شما ندارد و برويد و هر يكى خطّى بنويسيد هر كدام كه بهتر باشد قوّت او زيادهتر بود. ايشان برفتند و هر يك، خطى نوشته بياوردند و به دست پيغمبر اكرم دادند. حضرت تأمّلى فرموده گفت: اى جانان جد، نزد پدر خود بريد كه او خط نيكو مىشناسد، تا بگويد خط كدام از شما بهتر است؟ ايشان برفتند و حضرت برخاست و من هم بيرون آمدم و ميان من و سلمان دوستى بود وى را پرسيدم كه چرا حضرت پيغمبر ميان نبيرگان خود حكم نكرده و نگفت كه خط كدام نيكوتر است؟ سلمان فرمود كه، آن حضرت هر دو را دوست مىدارد و تأمّل فرمود كه اگر گويد خطّ حسن نيكوتر است، دل حسين ملول شود و اگر گويد كه خط حسين بهتر است غبار اندوه بر دل حسن نشيند لا جرم اين مهمّ را حوالۀ به پدر ايشان كرد. من گفتم اى سلمان به حرمت يارى و برادرى و به حقّ دين اسلام كه تحقيق كن كه پدر ميان ايشان چگونه حكم فرمود: سلمان قبول كرد و از هم برگذشتيم.
روز ديگر كه ملاقات واقع شد گفتم اى سلمان! مهمّى كه ديروز با تو گفتم به كجا رسيد؟ گفت اى برادر ايشان نزديك پدر كه رفته بودند همان نوع كه بر ضمير منير حضرت پيغامبر «صلّى اللّه عليه و آله» گذشته بود به خاطر عاطر او نيز گذشته. حواله به مادر ايشان فرموده و گفت: به نزد بتول عذرا رويد. تا او چه گويد همين كه پيش فاطمه رفتهاند و به عرض رسانيدهاند كه جدّ ما فرمود كه برويد و خط بنويسيد هر كه خطّ او بهتر، قوّت او بيشتر. ما خط نوشته به خدمت جد برديم ما را حوالۀ به پدر كرد همينكه