روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٧٤ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
صحبت تو با آن حضرت مانع نشدى، گردن تو را مىزدم. سمره گفت طرفه حالتى است كه ملاحظۀ صحبت من با آن حضرت مىكنى و رعايت فرزند عزيز او بدين نوع مىآرى؟ حاضرين از اين سخن در گريه افتادند و نزديك آن شد كه فتنهاى حادث گردد و آخر الامر سمره را از مجلس بيرون بردند و يزيد خود را به سخن ديگر مشغول كرد.
ابو المفاخر رازى آورده: «كه تاجر يهودى آن روز در مجلس يزيد حاضر بود پرسيد كه اين سر كيست كه در پيش خود نهادهاى؟ گفت اين سر كسى است كه در عراق بر من بيرون آمده بود و مىخواست كه خود را امير المؤمنين نام كند، كارداران من با او حرب كردهاند و سر او و متابعانش را پيش من آوردهاند. يهودى گفت: مگر صاحب اين سر شريف بوده، كه داعيۀ امامت داشته، يزيد گفت: آرى او شريف بود، و پسر اشرف بنى هاشم. يهودى پرسيد. نام او چه بود؟ كه داعيۀ امّت داشته يزيد گفت: حسين گفت: نام پدرش گفت: على گفت: مادرش چه نام داشت؟ گفت: فاطمه گفت: دختر كه بود؟ گفت: دختر محمّد رسول اللّه «صلوات اللّه عليه» يهودى سر خود را جنبانيد و فرياد بركشيد كه واى بر شما، اگر اين پيغمبر شما حق بوده باشد اى يزيد ميان من و داوود پيغمبر هفتاد پشت واسطهاند و جهودان بدان سبب مرا حرمت تمام مىدارند. هنوز محمّد عربى ديروز از ميان شما بيرون رفته است امروز با فرزندان او اين مىكنيد؟ !
جواب چيست شما را اگر سؤال كند
محمّد عربى از شما به روز جزا
كه آن چه بود كه با اهل بيت من كرديد
چو من به ملك بقا رفتم از سراى فنا
جزاى آنكه شما را به حق نمودم راه
روا بود كه چنينها به من رسد ز شما
يزيد از اين سخن در قهر شده گفت خاموش باش اى يهودى اگر نه آن بودى كه پيغمبر ما فرمود كه اهل ذمّه را مرنجانيد كه هر كه آزار بذمّى رساند من خصم وى باشم روز قيامت. به فرمودمى تا سرت از تن جدا كنند يهودى گفت اى ابله بىبصيرت! كسى كه از براى جهودى خصمى كند آيا براى جگرگوشۀ خود چهها خواهد كرد؟ و اى بر تو زمانى كه جدّش پيغمبر خدا به خصومت تو برخيزد و مادرش فاطمۀ زهرا در عرصه محشر به دامنت درآويزد، آتش غضب يزيد به اشتعال درآمده گفت جلاّد را به طلبيد،