روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٠ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
مىگرداند و محنت، كحل الجواهرى است كه ديده بصيرت بدان روشنى مىيابد به حيثيّتى كه مبتلا به مشاهده جمال حضرت معلى بينا مىشود و معاينه بيند كه بلا از اوست و مىداند كه هر چه از اوست به غايت زيبا و نيكوست.
زمانى بىبلا بودن روا نيست
طريق عشق جانان جز بلا نيست
چو تير از شست او آيد خطا نيست
اگر صد زخم ازو بر جانم آيد
و از جمله ابتلاى خليل يكى آن بود كه او را در آتش انداختند در اخبار آمده است كه چون آتش نمرود بالا گرفت و ابراهيم را در منجنيق نهاده خواستند كه در آتش اندازند فرياد از فرشتگان برخاست زمين و آسمان و طيور و وحوش به گريه درآمدند جمله عرش و سكنه كرسى آغاز گريستن كردند ملائكه گفتند بار خدايا از شرق تا غرب يك آدمى است كه ترا به وحدانيت مىشناسد اكنون مىخواهند كه او را بسوزانند ما را دستورى ده تا او را مدد كنيم خطاب رسيد كه به نزديك وى رويد اگر از شما مدد طلبيد ممدّ و معاون وى باشيد اول ملك الرياح بيامد و بر خليل عليه السلام سلام كرد ابراهيم جواب داد و گفت تو چه كسى كه بر بيچارگان و بىكسان سلام مىكنى گفت اى خليل من فرشتۀ موكل بر بادهاام آمدهام ترا مدد دهم اگر فرمائى لشكر باد را امر كنم تا تمام جمرات آتش را بردارند و در خانههاى نمروديان افكنند و أبدان و امتعه ايشان را بدان آتش محترق سازند ابراهيم گفت نمىخواهم كه در اين حال پناه جز به ملك متعال برم ملك السحاب بيامد كه اى خليل همه ابرها محكوم فرمان منند اگر امر كنى بگويم تا قطرات بر آن جمرات افشانند ابراهيم گفت مهم خود را به حق واگذاشتهام و چشم از مددكارى اين و آن برداشتهام ملك الجبال برسيد و گفت اى پدر ملت! و اى صاحب خلّت! حكم فرماى تا كوههاى بابل را بر سر نمروديان فرود آرم همه را در زير كوههاى بلند پست گردانم ابراهيم گفت نمىخواهم كه غير حق را در مهم من مدخلى باشد ملك الأرض پيش آمد كه اى خليل جليل طبقات زمين مأمور منند اجازت ده تا زمين بابل را گويم تا همه نمروديان را فرو برد گفت خلّوا بينى و بين حبيبى به گذاريد مرا با دوست تا هر چه خواهد به كند.