روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤١ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
گر زنده ساز دار بكشد رأى رأى اوست
ما كار خود به يار گرامى گذاشتيم
در آخر جبرئيل عليه السلام بيامد در وقتى كه ابراهيم از منجنيق جدا شد و به خطيره آتش نزديك رسيد نعره زد كه اى خليل «هل لك من حاجة؟» هيچ حاجت دارى ابراهيم گفت «امّا اليك فلا» حاجت دارم اما به تو ندارم جبرئيل فرمود كه بدان كس كه دارى بخواه ابراهيم جواب داد كه «علمه بحالى حسبى من سؤالى» دانستن او حال مرا از سؤال بازمىدارد يعنى چون او مىداند چه گويم و چون بىخواستن مراد مىدهد چه جويم.
در حضرت كريم تمنّا چه حاجتست
ارباب حاجتيم و زبان سؤال نيست
آوردهاند: «كه جبرئيل با وى گفت كه چرا به آن كس كه حاجت دارى نمىگوئى گفت چون دوست دوست را سوختن خواهد زيستن روا نيست همان ساعت خطاب رسيد كه چون دوست مراد دوست خواهد سوختن سزا نيست و بعضى گفتهاند كه ابراهيم (ع) در جواب جبرئيل گفت مرا هيچ خواستى نماند نفس را حكايتى نيست و از نار نمرود شكايتى نى اراده ارادۀ اوست يَفْعَلُ اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ و يحكم ما يريد [١]از حق تعالى خطاب مستطاب صادر شد كه اى آتش چون خليل از طبيعت خود بيرون آمد تو نيز طبع خود را بگذار كما قال: «يٰا نٰارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ» [٢]اى آتش بر ابراهيم سرد و به سلامت شو كه هر كه در بلاى دوست به طريق تسليم درآيد هرآينه از كورۀ محنت خالص و سليم برآيد.
شك نيست كه پاى تا به سر جان گردد
از خنجر دوست هر كه قربان گردد
آن آتش سوزنده، گلستان گردد
در آتش اگر قدم نهد از سر صدق
و ابتلاى ديگر او ذبح اسماعيل عليه السلام بود حق سبحانه و تعالى در نص تنزيل از قصّۀ ذبح اسماعيل و فرمانبردارى خليل خبر مىدهد و مىگويد: «إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْبَلاٰءُ اَلْمُبِينُ» [٣]اين بلائى بود هويدا و آزمايشى بود به غايت پيدا تا محبّان راه و مقرّبان درگاه دانند كه دعوى محبّت بىترك جاه و جلال و در باختن فرزند و مال مقرّر و ميسّر نيست.
[١] -سوره مائده، آيۀ:١.