روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٣٩ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
اين چه حالتست كه در تو مشاهده مىكنم؟ فرمود كه امشب مرا به موضعى بردند از عراق كه آن را كربلا گويند و جاى قتل حسين و جمعى از فرزندانم را به من نمودند و من خونهاى ايشان را برچيدم و اين است در دست من. پس دست مبارك بگوش زد و گفت اين را فراگير و نگهدار من آن را بستدم خاكى بود سرخ در شيشه كردم و سر آن را محكم ببستم چون حسين (ع) به سفر عراق بيرون رفت آن شيشه را هر روز بيرون مىآوردم و نگاه مىكردم و مىگريستم روز دهم محرّم بود كه آن را نگاه كردم آن خاك در آن شيشه خون تازه گشته بود دانستم كه او را شهيد كردهاند راوى سخن اول گويد كه چون دختر حسين عليه السلام اضطراب مىكرد ام سلمه آن شيشه را بيرون آورد و آن خاك را كه خون گشته بود مشاهده كردند خروش از اهل بيت برآمد و دختر حسين مىگفت يا أبتاه مرا غريب و تنها بگذاشتى و به دست مفارقت رايت مصيبت برافراشتى.
بحر زلال آل محمّد سراب شد
آه اين چه حالت است كه عالم خراب شد
برجى ز آسمان هدايت خراب شد
سروى ز بوستان ولايت ز پا فتاد
بيت الوبال كوكبۀ آفتاب شد
چون ذرّه بىقرار از آنم كه كربلا
وز داغ ابتلا جگر ما كباب شد
از ياد كربلا دل ما بىقرار گشت
در خاك شد فتاده و از خون خضاب شد
روئى چنان كه بوسهگه مصطفى بدى
بيان ابتلاى ابراهيم عليه السلام:
ديگر از جمله پيغمبران ابراهيم خليل عليه سلام اللّه الملك الجليل به چندين بلا مبتلا شد زيرا كه نام دوستى داشت و در اين كارخانه شور محبّت، بىسوز محنت نباشد حق سبحانه هرگاه بنده را به تحفه بلائى بنوازد دل او را منظور نظر عنايت بىنهايت خود سازد تا در كشش بلا و محنت چنان شادمان گردد كه ديگران در بخشش نعمت و راحت. يكى از اكابر دين فرمود «نحن نفرح بالبلاء» ما فرحناك و مسرور مىشويم به بلا «كما يفرح أهل الدنيا بالنعم» همچنان كه اهل دنيا به نعمت شادمان و مبتهج مىگردند زيرا كه بلا صيقلى است كه آئينه دل را از غبار هوا مصفّا و از زنگار شهود ما سوى مجلى