پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣ - ١ برهان وجوب و امكان از نظر فلسفى
با مشاهده اين نياز با يك الهام درونى به اين نتيجه مىرسد كه در اين جهان منبعى از غنا و بىنيازى وجود دارد كه همگان دست نياز به سوى او دراز مىكنند، و او همان كسى است كه خدايش مىناميم.
و امّا در تعبيرات فلسفى و بحثهاى متكلّمين، وجود را بر دو قسم، تقسيم مىكنند: ممكن و واجب، واجب الوجود، وجودى است كه هستيش از ذات خويش است، و مطلقاً نيازى در ذات پاك او نيست، در حالى كه ممكن در ذات خود چيزى ندارد، و نيازمند است.
به همين دليل احتياج ممكن را به علّت، جزء قضاياى بديهى و اوّلى شمردهاند كه نيازى به اقامه برهان ندارد، و اگر كسى در اين سخن ترديد كند حتماً به خاطر آن است كه مفهوم ممكن را درست درك نكرده است.
سپس اين سخن مطرح مىشود كه علّت نيازمندى ممكن به علّت چيست؟
آيا موجوديت او است؟ يا مسأله حدوث است، يعنى اشياء از آن جهت كه حادثند علّت مىخواهند، نه از آن جهت كه موجوداند.
يا اينكه ملاك اصلى، همان امكان است، بنابراين دليل، نياز به علّت را نبايد در اصل وجود شيء، يا در حدوث آن جستجو كرد؟ بلكه علّت اصلى امكان است.
بدون شك پاسخ صحيح و دقيق همان پاسخ سوّم است، زيرا اگر معناى امكان را بشكافيم نياز به علّت در آن نهفته است، زيرا ممكن وجودى است به اصطلاح لا اقتضاء، يعنى در ذاتش نه اقتضاى وجود است، و نه اقتضاى عدم، و با توجّه به اين بىتفاوتى ذاتى، عاملى براى وجود و عدمش لازم دارد، و به همين دليل