پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٨ - خداوندا! مالك الملك تويى!
در واقع جمله آخر: «إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» به منزله دليلى بر اين مالكيّت كليّه و مطلقه الهيّه است.
واضح است كه مشيّت و اراده الهى كه در اين آيات بر آن تكيه شده، به اين معنا نيست كه خدا بى حساب عزّت مىدهد يا ذلّت، حكومت مىبخشد يا مىگيرد، بلكه او در عالم اسباب، يك سلسله عوامل براى پيروزى و شكست قرار داده است كه اينها مظاهر مشيّت و اراده او هستند.
اگر يك روز مسلمانان سرزمين اندلس را كه دروازه اروپا بود گشودند و يا روز ديگر آنها از آن سرزمين آباد بيرون رانده شدند همه بر طبق آن اسباب است كه مظاهر مشيّت خدا هستند.
و اگر يزيدها و چنگيزها نيز بر مردم مسلّط مىشوند، اى بسا نتيجه اعمال خود مردم است كه مستحق چنين حكومتهايى مىباشند كه گفتهاند: هر ملتى شايسته همان حكومتى است كه بر او حاكم است.
و از اينجا پاسخ بسيارى از سؤالات كه در مورد آيه فوق مطرح مىشود آشكار مىگردد و نيازى به توضيح بيشتر نيست.
دومين آيه ناظر به ايرادهاى سستى است كه يهود، درباره تغيير قبيله داشتند كه مگر خدا مىتواند حكمى را نسخ كند و حكم ديگرى جانشين آن سازد؟
حكم قبله را از بيتالمقدّس بردارد و بر كعبه بگذارد؟ مىفرمايد: «آيا نمى دانستى كه حكومت آسمانها و زمين، تنها از آن خداست؟! (و مى تواند هرگونه تغيير و تبديلى در احكام خود طبق مصالح بدهد؟!)»: «أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ