پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٧ - خداوندا! مالك الملك تويى!
در اين هنگام آيه فوق نازل شد و به آن بىخبران هشدار داد كه مالك تمام كشورها خدا است، و فرمود: «بگو: بار الها! اى مالك حكومتها!»: «قُلْ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ».
«به هر كس بخواهى، حكومت مى بخشى؛ و از هر كس بخواهى، حكومت را مى گيرى؛ هر كس را بخواهى، عزّت مى دهى؛ و هر كه را بخواهى خوار مى كنى.»: «تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ».
نه فقط حكومتها و عزّت و ذلّت كه «تمام خوبيها به دست توست؛ تو بر هر چيزى توانايى»: «بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ». [١]
در حقيقت قدرت خداوند بر همه چيز، دليل حاكميت او بر پهنه زمين و آسمان است.
روشن است كه مالك بودن خداوند، همه جنبه عمومى دارد، هم حقيقى، در حالى كه در مورد ديگران كه در جمله «تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ» آمده، همه جنبه جزيى دارد و هم مجازى.
و اينكه بعضى از مفسّران، مفهوم آيه را محدود به فتوحات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله يا عزّت مؤمنان و ذلّت يهود، و امثال آن، دانستهاند، هيچگونه دليلى بر آن نيست، آيه مفهوم گسترده و وسيعى دارد، كه همه حكومتها و عزّتها و ذلّتها را شامل مىشود، و آنچه گفتهاند از مصداقهاى روشن آن است.
[١]. بعضى از ارباب لغت گفتهاند: خير و اختيار، از يك مادّه هستند و خوبىها را از اين جهت خير ناميدهاند كه هركسى آن را انتخاب و بر مىگزيند (التّحقيق، مفردات، و تفسير الميزان ذيل آيه مورد بحث).