پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٤ - ٢ تاريخ اديان و خرافه واسطهها
اعتقاد به توتم كه در بخش وسيعى از جهان حكمفرما بود نيز شبيه اعتقاد به ارباب انواع بود، چرا كه هر قبيلهاى داراى توتمى بود كه به منزله پدر و روح قبيله محسوب مىشد، و آن را به شكل حيوانات يا مانند آن مىدانستند.
٨. اعتقاد به مُثُل افلاطونى
افلاطون، براى هر نوع از انواع عالم طبيعت يك فرد مجرد عقلى فرض كرده و آن را قائم بالذات مىدانستند، و چون اين افراد مجرد را امثال و مظاهر اسما و صفات خدا و شبيه انواع طبيعيه شناختند به نام مثال ناميده مىشد كه جمع آن مُثُل (بر وزن رسل) آمده است.
افلاطون معتقد بود آنچه حقيقت دارد همان مثال است كه مطلق و لايتغير و فارغ از زمان و مكان و ابدى و كلّى است، و امّا اين افراد جسمانى و مادّى را كه ما مىبينيم و متعدّد و متغير و داراى زمان و مكانند و فانىاند، فقط پرتوى از آنها مىباشند، بنابراين نسبت انسانهاى جمسانى به مثال انسان همان نسبت سايه است به صاحب سايه، و بهره اين افراد از حقيقت به همان نسبت است كه با مثال نزديكاند، و لذا افلاطون عالم ظاهر يعنى عالم محسوس را مجاز مىدانست و حقيقت در نزد او همان عالم معقولات بود. [١]
اعتقاد به مُثُل افلاطونى گرچه با اعتقاد به ارباب انواع تفاوت دارد، ولى از جهاتى بى شباهت به آن نيست، و شكل كمرنگ فلسفى ارباب انواع يونانى محسوب مىشود.
[١]. كليّات فلسفه اسلامى و سير حكمت در اروپا و كتب ديگر.