پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٣ - اگر در جهان دو خدا وجود داشت
و نقطه مقابل آن «صلاح» است، «فساد» در اينجا به معناى خرابى و ويرانى و بىنظمى و هرج و مرج است.
و در پايان آيه به عنوان يك نتيجهگيرى مىافزايد: «منزّه است خداوند پروردگار عرش (و جهان هستى)، از آنچه وصف مى كنند!»: «فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ».
خلاصه اين استدلال چنين مىشود: اگر مدير و مدبّر و خالق و حاكم و متصرّف در جهان متعدّد باشد ممكن نيست نظام و هماهنگى در آن صورت گيرد، اين تعدّد خدايان سر از تعدّد تدبير و تصرّف بيرون مىآورد، و جهان هستى را گرفتار ناموزونى و فساد و تباهى مىكند و به ويرانى مىكشاند، چرا كه هر كدام از آنها مىخواهد نظمى در جهان مطابق مشيّت و اراده خود ايجاد كند.
البتّه در اينجا اشكال معروفى است كه چه مانعى دارد كه اين خدايان حكيم با يكديگر همكارى كنند و نظام واحد منسجمى برقرار سازند؟ پاسخ اين سؤال به خواست خدا در بخش توضيحات خواهد آمد.
سومين و آخرين آيه مورد بحث، همين برهان را در لباس تازه ديگرى عرضه كرده مىفرمايد: «خدا هرگز فرزندى اختيار نكرده؛ و خداى ديگرى با او نيست»:
«مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ».
«كه اگر چنين مى شد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تحت تدبير خود مى برد»: «إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ».
اين خود به تنهايى دليلى است بر اثبات يگانگى او، و از همان دو مقدّمهاى كه