پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٠ - ٣ شواهد زنده فطرى بودن ايمان به حق
شش قسم تقسيم كردهاند: اوليات، يا مشاهدات، تجربيات، متواترات، حدسيات و فطريات، و در معناى فطريات گفتهاند كه عقل به مجرد تصوّر، آن را تصدّيق نمىكند، بلكه نياز به حد وسطى دارد كه همواره در ذهن حاضر است.
ولى فطرت مفهوم ديگرى نيز دارد كه در مباحث مورد نظر صحيحتر و مناسبتر است و آن اينكه انسان حقايقّى را بدون هيچگونه نياز به استدلال- نه استدلال پيچيده و نه استدلال روشن- در مىيابد، و به وضوح به آن مىرسد و آن را پذيرا مىشود، مثلًا هنگامى كه يك شاخه گل جالب و خوشبو را مىبيند اعتراف به زيبايى آن مىكند، و در اين ادراك هيچ نيازى به استدلال نمىبيند.
مىگويد: پيدا است كه زيبا است، نيازى به دليل ندارد.
درك فطرى درباره خداشناسى نيز از همين قبيل است، انسان هنگامى كه به اعماق جانش نگاه مىكند، نور حق مىبيند، ندايى با گوش دل مىشنود، ندايى كه او را به سوى مبدأ علم و قدرت بىنظيرى در جهان هستى دعوت مىكند، مبديى كه كمال مطلق و مطلق كمال است، و در اين درك وجدانى درست همانند زيبايى گل خود را نيازمند به دليلى نمىبيند.
٣. شواهد زنده فطرى بودن ايمان به حق
ممكن است گفته شود: اينها هم ادّعا است، و راهى براى اثبات چنين فطرتى در مورد خداشناسى وجود ندارد، من مىتوانم ادّعا كنم چنين احساسى را در دل يعنى در اعماق روحم مىيابم، ولى اگر كسى نخواست اين سخن را بپذيرد