سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٣ - گمان نيکوي مؤمن به اکرام الاهي و مقام قرب او
که با نزديک بودن همه موجودات به خداوند متفاوت ميباشد. درباره چيستي اين تقرب خاص به خداوند، علما و بزرگان سخناني گفتهاند که برخي از آنها نارساست. بهعنوان نمونه، برخي گفتهاند که منظور از قرب به خدا افزايش علم، قدرت و کمال انسان و کاسته شدن از اختلاف و فاصله بين کمال انسان با کمال خداست. بدين معنا که هرچه بر علم، قدرت و کمال انسان افزوده شود، اختلاف و فاصله انسان با خدا کمتر ميگردد. گويي دو خط موازي رسم شده که يکي کوتاهتر از ديگري است و هرچه بر طول خط کوتاهتر افزوده شود، از نظر طول به خط بلندتر نزديکتر ميگردد. روشن است که اين تفسير بسيار نارساست و در فرهنگ ديني و اسلامي ما هيچکس از خود چيزي و کمالي ندارد که با کمال خداوند مقايسه شود و همه کمالات و اصل وجود از خداوند است و هرکس هرچه دارد از خداوند است واز اينحيث نسبت همه موجودات به خداوند نسبت صفر به کمال بينهايت ميباشد و نميتوان کسي را که در حد صفر است و از خود چيزي ندارد با ذات لايزال برخوردار از کمال بينهايت مقايسه کرد. بهعلاوه، لازمه کاسته شدن از فاصله و اختلاف بين دو چيز محدود بودن آن دو است. برخي گفتهاند که معناي تقرب به خداوند اين است که شخص چنان منزلتي نزد خدا يافته است که هرچه بخواهد خدا به او عنايت ميکند. اين برداشت گرچه از برداشت اول بهتر و به قبول نزديکتر است، اما در آن تقرب به خدا امري اعتباري تلقي شده است. درصورتيکه تقرب به خدا امري حقيقي و واقعي است و درواقع، به مقوله علم و شهود مربوط ميگردد. توضيح آنکه انسان غافل به زحمتْ وجود خدا را تصديق ميکند و پردههاي گناه، جهل، خودخواهي و انانيت مانع نزديک شدن او به خدا ميگردد و با وجود آن حجابهاي ظلماني همواره از خداوند دور است. اما وقتي که خداوند را باور کرد و حجابهاي ظلماني و نوراني بين او و خداوند برداشته شد و خداوند را شهود کرد به او نزديک ميگردد. بر اين اساس،