سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٨ - ٣ مرگ دل ها
در نتيجه مرگ روحاني و انساني، شخص گرچه چون چهارپايان ميزيد و حرکت ميکند، اما بهرهاي از فضايل متعالي انساني ندارد، ارزشهاي والاي الاهي را درک نميکند و راهي بهسوي مقصد اصلي و نهايي آدمي، يعني قرب الاهي نميبرد. او چون از اصل خود و مقصد اصلي باز مانده در حيرت و سرگرداني به سر ميبرد و نميداند چه مسيري را برگزيند و منافع و مصالح خويش را نميشناسد. بدترين بلايي که بر سر انسان گرفتارآمده در کمند نفس و خودخواهي ميآيد، اين است که نميتواند خير و شر، بد و خوب و صلاح و فساد خود را تشخيص دهد و به جهت رسوخ ظلمت و تاريکي بر شراشر وجودش، موعظه و نصيحت ناصحان در او اثر نميگذارد. اين همان فرجامي است که قرآن براي دلمردگان بريده از رشته هدايت الاهي در نظر گرفته است و درباره آن ميفرمايد:
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکم مِّن بَعْدِ ذَلِک فَهِيَ کالْحِجَارَه أَوْ أَشَدُّ قَسْوَه وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَه لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَه اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛[١] «پس از آن، دلهايتان سخت شد همچون سنگ يا سختتر، و همانا از برخي سنگها جويها روان شود و برخي از آنها بشکافد و آب از آن بيرون آيد، و برخي از آنها از بيم خدا [از کوه] فرو ريزد؛ و خدا از آنچه ميکنيد غافل نيست».
انسان فاقد حيات روحاني و انساني، اسير هواهاي شيطاني و شهوات است و در حصار اوهام، موقعيتهاي دنيوي و امور اعتباري گرفتار شده است، تا آنجا که اگر در مجلسي او را در جايگاه مناسب ننشانند و با تجليل و احترام از او نام نبرند، سخت ناراحت ميگردد. او چنان دلبسته پست و مقام است که اگر روزي آن پست از او
[١] بقره (٢)، ٧٤.