سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٢ - گفتار سوم
خداوند نسبت دهند. چون وقتي انسان همه خوبيها و کمالات را از خداوند ديد و خود را فقير محض و در نهايتِ ذلت و پستي يافت، بر اين باور است که چيزي ندارد که بدان ببالد و افتخار کند و هرچه دارد عاريه و امانت الاهي است. او با توجه به اينکه فقر ذاتي او منشأ جهل، بيخردي، گناه و فساد است، ميگويد: خدايا، من در معرض گناه و فساد قرار دارم، مرا به لطف خود از گناه و انحراف حفظ کن. به اين درجه از معرفت در آيات و روايات فراوان اشاره شده، از جمله خداوند در مقام تعليم آن معرفت به پيامبر خويش ميفرمايد: مَا أَصَابَک مِنْ حَسَنَه فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَک مِن سَيِّئَه فَمِن نَّفْسِک وَأَرْسَلْنَاک لِلنَّاسِ رَسُولاً وَکفَى بِاللّهِ شَهِيداً؛[١] «هر نيکياي که به تو رسد از خداست و هر بدياي که به تو رسد از خود توست، و تو را پيامبري براي مردم فرستاديم و گواه بودن خدا بس است».
با اين جوابها، شبههها و سؤالهاي مربوط به توبه و استغفار معصومين(عليهم السلام) و اعتراف آنها به گناه و کوتاهي به درگاه خداوند مرتفع ميگردد و روشن ميشود که خوف انبيا و ساير معصومين(عليهم السلام) از عذاب الاهي، گريهها، توبه و انابه آنها به درگاه خداوند حالات و رفتار واقعي آنها بوده و آن رفتار و حالات، تصنعي و صرفاً براي تعليم ديگران نبوده است.
[١] نساء (٤)، ٧٩.