سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧٧ - ب) پايداري و استمرار در حرکت
که گاه پانزده سال به طول ميانجامد، مکرر نزد اساتيد گوناگون ميرويم و در آن مدت طولاني فراموش ميکنيم که براي کسب علم محتاج خداوند هستيم و بايد سراغ او نيز برويم.
اما آن بندگان سالک و اسوه خوبيها، در همه حال در خانه خدا ميروند و دايم دست نياز بهسوي خداوند ميافرازند و براي غيرخدا شأني قائل نيستند. آنان گرچه به هنگام گرسنگي غذا ميخورند و در هنگام بيماري به پزشک مراجعه ميکنند و براي همه نيازهاي خود از اسباب و عوامل مادي استفاده ميکنند، ولي دل آنها هميشه پيش خداست و سررشته کار را به دست خدا ميبينند و ميدانند که اگر خدا بخواهد، اسباب و عوامل اثر ميگذارند و اگر نخواهد بيتأثيرند و حتي گاهي تأثير معکوس دارند؛ چنانکه گاهي پزشکي اشتباهي دارو تجويز ميکند و بيمار خود را از پا در ميآورد. آنان نيک آموختهاند که در همه حال و براي هر نياز و هر کاري بايد سراغ خانه خدا بروند؛ چنانکه در حديث قدسي آمده است که خداوند به حضرت موسي(عليه السلام) فرمود: يَا مُوسَى سَلْنِي کلَّ مَا تَحْتَاجُ إِلَيْهِ، حَتَّى عَلَفَ شَاتِک وَ مِلْحَ عَجِينِک؛[١] «اي موسي، هرچه بدان نيازداري حتي علف گوسفند و نمک خورشتت را از من بخواه».
انسان بايد اين روحيه را در خود تقويت کند که همهچيز از خداست و براي هرچيزي و رسيدن به هر خواستهاي به درِ خانه خدا برود. اين بدان معنا نيست که اسباب و وسايل را رها کند و به دستوراتي که خداوند براي استفاده از اسباب و وسايل جهت کسب رزق، علم، سلامتي و... داده عمل نکند؛ چراکه خداوند بر اساس حکمت خود امور اين عالم را از راه اسباب اداره ميکند. غرض اين است که انسان به اين باور برسد که خداوند همهکاره عالم است و اسباب و وسايل و همه عوامل با اراده و مشيت او موثر واقع ميشوند.
[١] حر عاملي، وسائل الشيعه، ج ٧، باب٥، ص٣٢، ح ٨٦٣٤.