سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٩ - مؤمن و انديشه آخرت و توشه آن
نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا؛[١] «و درباره هيچچيز مگوي که من فردا آن [کار] را خواهم کرد، مگر آنکه [گويي اگر] خداي خواهد؛ و چون فراموش کني [که بگويي: اگر خداي خواهد] پروردگارت را ياد کن [يعني وقتي به ياد آوري، کلمه انشاءالله را بر زبان آر] و بگو: اميد است که پروردگارم مرا به راه صوابي که نزديکتر از اين باشد راه نمايد».
همچنين ما وقتي از يکديگر جدا ميشويم، بهعنوان رسم و ادب، کلمه «خداحافظ» را بر زبان جاري ميکنيم و توجهي به مفهوم و محتواي آن نداريم. حتي برخي از مارکسيستها که اعتقادي به خدا نداشتند، هنگام جدا شدن از ديگري، «خداحافظ» ميگفتند. ما همانطور که به مفاهيم بسياري از تعابير رايج ديني توجهي داريم، به مخلوقات و امور تکويني که نظام و حکمتهاي الاهي در آنها نهفتهاند و پيوسته ما آنها را از نظر ميگذرانيم توجه نداريم و از آثار عظمت و حکمت الاهي نهفته در آنها غافليم. ازاينروي، خداوند از مردم گله ميکند که به هنگام مواجهه با آيات الاهي از آنها غافلاند: وَإِنَّ کثِيرًا مِّنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ؛[٢] «و هرآينه بسياري از مردم از نشانههاي ما غافلاند».
برخلاف تصور عمومي که بر اساس آن سفر آخرت از هنگام مرگ آغاز ميشود و مبتنيبر آن زاد و توشه اخروي براي پس از مرگ تهيه ميگردد، واقعيت اين است که سفر آخرت در دنيا و از هنگام بلوغ که تکاليف و وظايف الاهي بر عهده انسان قرار ميگيرند آغاز ميشود و ما تا در دنيا به سر ميبريم بايد به تهيه زاد و توشهاي بپردازيم که هم در دنيا به کار ما بيايد و هم براي سراي آخرت که امکان فراهم ساختن زاد و توشه فراهم
[١] کهف (١٨)، ٢٣ـ٢٤. [٢] يونس (١٠)، ٩٢.