سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠٤ - هدايت و رستگاري مؤمن در پرتو نور يقين
منکر، عذاب الهي، قيامت و حتي از خداوند سخني ميشنود، ناراحت ميگردد و چهره درهم ميکشد: وَإِذَا ذُکرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَه وَإِذَا ذُکرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ؛[١] «و چون خداوند به يگانگي ياد شود دلهاي کساني که به آن جهان ايمان ندارند برَمد، و چون آنان که جز او هستند [معبودهايشان] ياد شوند ناگاه شادمان گردند».
گرچه سرسپردگان به دنيا و رويبرتافتگان از خدا و معنويت چنان مينمايانند که در رفاه و آسايش به سر ميبرند و ديگران نيز خيال ميکنند که آنان شادمان و سرخوش از لذتها و کامجويي از دنيا هستند، اما حقيقت آن است که اعراض از ياد خدا و گسستن از مبدأ فيض و هستي، زندگيِ سخت و غيرقابل تحملي را براي آنان رقم زده و آنان در تنگناي بيهويتي و بيکسي و به خودوانهادگي به سر ميبرند و وسيلهاي براي آرامش حقيقي خود نمييابند. در آخرت نيز کر و کور محشور ميشوند و به تعبير قرآن همچنانکه آنان در دنيا خدا را فراموش کردند، در آن سرا نيز خداوند آنان را فراموش ميکند و بهرهاي از نعمتها و عطاياي بيشمار و بينهايت بهشتي خويش به آنان نميرساند و پيوسته با لهيب آتش قهر خويش جسم و جانشان را ميآزارد.
[١] زمر (٣٩)، ٤٥.