سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٠ - خداوند و دعوت بندگان گنهکار به سوي خويش
تصور کنيد کسي را که سوار بر شتر در بيابان حرکت ميکند و شب به استراحت ميپردازد و پس از مدتي که از خواب برميخيزد، شتر و توشهاش را کنار خود نمييابد. او در اطراف به جستوجو ميپردازد، اما اثري از زاد و راحلهاش نمييابد. بيم و نگراني او را فرا ميگيرد و گرسنگي و تشنگي سخت او را ميآزارد. و در کمال نااميدي و از شدت تشنگي و گرسنگي و هراس در آستانه مرگ قرار ميگيرد. اما ناگهان چشم ميگشايد و شتر و زاد و توشهاش را کنار خود ميبيند. آيا خوشحالي و شادماني او در رستن از خطر مرگ و يافتن گمشدهاي که مايه حيات او شده قابل توصيف است؟ حضرت ميفرمايند: شادماني خداوند از توبه بنده خطاکار خود، فزونتر و شديدتر از شادماني آن شخص در هنگام يافتن زاد و توشهاش ميباشد. با اين وصف وقتي خداوند اينسان ما را به توبه دعوت ميکند، آيا ممکن است ما را نپذيرد و از خطاهاي ما درنگذرد؟ حاشا که خداوند رحمت خويش را از بندهاي که زبان به استغفار و دعا گشوده و به تضرع و زاري در درگاه خداوند مهرآفرين پرداخته، دريغ کند.
بنابراين، بر اساس آنچه گفته شد که منطبق بر آموزههاي ديني نيز ميباشد، در مقام توبه و استرحام دو عامل باعث جلب رحمت بيکران خداوند ميگردد: يکي درک فقر، ذلت و بيچارگي و اعتراف بدان، و ديگري درک رحمت بينهايت خداوند و اميد بدان. رحمتي که هرچند بندگان و مخلوقات از آن بهره برند کاستي نمييابد. رحمتي که با اراده تخلفناپذير خداوند پيوسته و هماره بر مخلوقات سرازير ميگردد. البته بايد اين باورها را در قالب مراحلي که براي مقام استرحام برشمرديم به زبان آوريم و بيترديد يکي از منتهاي بزرگي که اهلبيت(عليهم السلام) بر ما دارند اين است که شيوه دعا و مناجات کردن را به ما آموختند و لطافتها، شيوهها و زيباييهاي نجوا و گفتوگوي با معبود را فراياد ما دادند. يکي از آن مناجاتها، مناجات تائبين است که خود نمونه شايستهاي از شيوه مواجهه بنده خطاکار با خداوند و تعليمگر سخناني است که او در برابر خداوند بايد بر زبان آورد.