تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٣
خدا صادر شود» «حَتّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ». «١»
به هر حال، آن روز غوغائى برپاست، چشم شفاعتشوندگان، به شافعان دوخته شده، و با زبان حال، يا به زبان قال، ملتمسانه از آنها تقاضاى شفاعت مىكنند.
اما شفاعتكنندگان، نيز چشم به فرمان خدا دوختهاند، تا چگونه، و درباره چه كسى اجازه شفاعت دهد؟ اين وحشت و اضطراب عمومى و همگانى ادامه مىيابد، تا فرمان شفاعت درباره كسانى كه لايق آن هستند، از طرف خداوند حكيم صادر شود.
اينجاست كه هر دو گروه، رو به يكديگر مىكنند و از هم «مىپرسند (يا مجرمان از شافعان مىپرسند) پروردگار شما، چه دستورى داده»؟ «قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ».
«در پاسخ مىگويند: خداوند حق را بيان كرد» «قالُوا الْحَقَّ».
و حق، چيزى جز اجازه شفاعت درباره آنها، كه رابطه خود را به كلى از درگاه خدا قطع نكردهاند نمىباشد، نه آلودگانى كه تمام حلقههاى ارتباطى را در هم شكستند، و به كلى از خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله و دوستان او بيگانه شدند.
و در پايان آيه اضافه مىكند: «او است خداوند بلند مقام و بزرگ مرتبه» «وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ».