تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٣ - مثل دو بين همچون آن غريب كاشان است كه عمر نام داشت كه خباز به سبب اين نامش به دكان ديگر حوالت كرد و او فهم نكرد كه همهء دكانها يكيست
با بيانى كه جلال الدين در اين موضوع مى آورد ، به اصطلاح در مقابل ديدگاه شديدترين مكتب ايده آليسم : -
اين زمين و آسمانهاى سمى هست عكس مدركات آدمى
ديدگاه ديگرى براى معرفت بشرى باز نموده و سختترين و شاملترين رئاليستى را پيش مى كشد و مى گويد :
((٣٢٤٤)) زين تگ جو ماه گويد من مه ام من نه عكسم هم حديثم هم رهم
استدلالى را كه مى توان به واقعيت عكس و نمود در جهان طبيعت در نظر گرفت ، از امكان به دست آوردن حقيقتى است كه از موضع گيرى درك كننده و بيننده حاصل مى شود . مجموعهاى از عوامل مانند نور و فاصلهء معين و حقيقتى تجسم يافته در مقابل آيينه يا آب زلال ، نمودى را به وجود مى آورد و با دگرگون شدن هر يك از عوامل مؤثر در به وجود آمدن نمود مفروض ، خود نمود هم دگرگون خواهد گشت .
آيا براى ما صحيح نيست كه بگوييم : حقيقتى كه محصول تماس دو قطب درك كننده و درك شونده است ، در اين موارد واقعيت دارد ؟ ما پاسخ اين سؤال را مثبت مى بينيم ، زيرا به وجود آمدن چنين حقيقت كه محصول اجتماع عدهاى از واقعيات مى باشد ، نه خيال محض است و نه محصولى از قرار داد و بازيگرىهاى ذهنى ما . اگر بنا شود حوادث تحققى زمان معينى را كه انعكاس و نمودى در آن بوجود آمده است ، بشماريم ، مسلما همان انعكاس و نمود را هم يكى از آن حوادث محسوب خواهيم كرد . اين جا پديدهء تضاد به شكل باور نكردنى بروز كرده است ، زيرا به قول جلال الدين :
((٣٢٣٨)) چشم ازين آب از حول حر مى شود عكس مى بيند سبد پر مى شود
عكس ديدن در عالم طبيعت كه از لوچى دانش محض به وجود مى آيد و ما با چنان عكس و نمود رو برو مى گرديم ، اما از طرف ديگر خود آن عوامل و نمود حقيقتى مى شود كه بدون واقعيت امكان پذير نمى باشد . در اين مورد ما در اين قطب درك شونده ( نمود ) ، راهى مى بينيم و مقصدى . راه است زيرا نشان دهندهء عوامل منعكس كننده است . مقصد است ، زيرا حقيقتى به وجود آمده است كه بيرون از قطب درك