تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٥ - آمدن برادر ميانه به جنازهء برادر كه آن برادر كوچك بر فراش رنجورى بود و نواختن پادشاه او را تا ملازم شود و صد هزار از غنايم غيبى و عينى بدو رسيدن از نظر شاه
آيه
توضيح
((٤٧٤٤)) دست اندازيم چون اسبان سپس در دويدن سوى مرعاى انس
((٤٧٤٥)) گام اندازيم و آنجا گام نى جام پردازيم و آنجا جام نى
((٤٧٤٦)) زان كه آنجا جمله اشيا جانى است معنى اندر معنى ربانى است
((٤٧٤٧)) هست صورت سايه معنى آفتاب نور بىسايه بود اندر خراب
((٤٧٤٨)) چون كه آنجا خشت بر خشتى نماند نور مه را سايهء زشتى نماند
((٤٧٤٩)) خشت اگر زرّين بود بركندنى است چون به جاى خشت وحى و روشنى است
((٤٧٥٠)) كوه بهر دفع سايه مندك است پاره گشتى بهر اين نور اندك است
((٤٧٥١)) بر برون كُه چو زد نور صمد پاره شد تا در درونش هم زند
((٤٧٥٢)) گرسنه چون بر كفش زد قرص نان وا شكافد از هوس چشم و دهان
((٤٧٥٣)) صد هزاران پاره گشتن ارزد اين از ميان چرخ برخيز اى زمين
((٤٧٥٤)) تا كه نور چرخ گردد سايه سوز شب ز سايهء توست اى ياغىّ روز
((٤٧٥٥)) اين زمين چون گاهوارهء كودكان بالغان را تنگ مى دارد مكان
((٤٧٥٦)) بهر طفلان حق زمين را مهد خواند شير در گهواره بر طفلان فشاند
((٤٧٥٧)) خانه تنگ آمد از اين گهواره ها طفلكان را زود بالغ كن شها هان مكن اى گاهواره خانه تنگ تا تواند رفت بالغ بىدرنگ
((٤٧٥٨)) خانهاى گهواره رو ضيّق مدار تا تواند كرد بالغ انتشار
آيه « أَفَعَيِينا بِالْخَلْقِ اَلأَوَّلِ . بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ ٥٠ : ١٥ . » (١) ( آيا ما پس از به وجود آوردن نخستين خلقت عاجز شديم . بلكه آنان از آفرينش استمرارى در اشتباهند ) .
توضيح - يعنى آنان گمان مى كنند كه ما با به وجود آوردن آسمانها و زمين ، ديگر نظارت و سلطهاى به آن نداريم و در حقيقت گمان مى كنند ما اختيار و سلطهء خود را با اولين خلقت از دست دادهايم . آنان نمى فهمند كه بقاى عالم هستى وابسته به جريان
(١) سوره ق ، آيهء ١٥ . .