تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٠ - با هيچ منطقى نمى توان حد و مرزى براى وجود آدمى تعيين نمود
((٣٥٩١)) اى بسا كاريز پنهان همچنين متصل با جانتان يا غافلين
((٣٥٩٢)) اى كشيده زآسمانها و زمين مايه ها تا گشته جسم تو سمين تن ز اجزاء جهان دزديده اى پايه پايه زين و آن ببريده اى
با هيچ منطقى نمى توان حد و مرزى براى وجود آدمى تعيين نمود تعيين مرز و حد براى وجود مادى و روحى انسانى همان مقدار كودكانه است كه تعيين حدود يك واحد مربوط با واحدهاى بىشمار كه در هر لحظهاى با يكديگر در حال تأثير و تأثر بسر مى برند . موجوديت آدمى داراى دو سيستم اساسى است : يك - سيستم موجوديت مادى او ، اگر از عروض تحولات اساسى در موجوديت مادى آدمى بر اساس ترانسفورميسم ( مكتب تحول ) به اعتبار فرضيهء محض بودنش قطع نظر كنيم ، سيستم مادى انسانها داراى دو جنبه است كه با يكى از آن دو بسته و با ديگرى باز است . جنبهء سيستم بستهء انسان به جهت استمرار و بقاى اصول ثابتهء او در كالبد مادى است ، مانند دو چشم و دو ابرو و دو دست و دو پا و دستگاه گوارش و دستگاه هاضمه و مقدار سلولها و وضع اعصاب او غير ذلك و جنبهء باز بودن سيستم مادى او ، ناشى از ارتباط شديد و مستمر او است با اجزاى طبيعت كه بعضى از آنها معمولى و بر همگان آشكار و بعضى ديگر پوشيده است . جلال الدين اشاره به اجزاى مخفى طبيعت [ مانند اشعهء كيهانى كه در موجودات زمينى تأثير مى كند ] اشاره نموده و مى گويد :
((٣٥٩١)) اى بسا كاريز پنهان همچنين متصل با جانتان يا غافلين
بهترين دليل اين ادعا كه ما تا كنون نتوانستهايم سيستم جارى جنبهء مادى آدمى را در عرصهء طبيعت ببنديم و حد و مرز كاملًا مشخص براى او تعيين كنيم ، عدم تماميت