تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٧ - رفتن شاه زادگان بعد از تمام ماجرا به جانب ولايت چين تا به قدر امكان به مقصود نزديكتر باشند اگر راه به وصل مسدود است به قدر امكان نزديك شدن محمود است
من پادشاهم كارم دادگرى است و از آن چه كه بيارانم مى دهم ، مى خورم ، و هر چه را كه ننوشم هرگز آن را به تو و ياران ديگر نمى نوشانم .
من از همان طعام كه مى خورم به بندگانم نيز مى خورانم ، نيز هر چه از خز و اطلس بپوشم ، رعاياى خود را نيز از همان جامه ها مى پوشانم نه پلاس كهنه من از پيامبر كه فرموده است به بندگان و زير دستان خود همان را بپوشانيد و بخورانيد كه خود مى پوشيد و مى خوريد شرم مى دارم و به دستورش عمل مى كنم .
فقيه برخاست و زن خود را كه عطاى خاص پادشاه ، آن بر طرف كنندهء سختىها به او عنايت كرده بود با خود برد . حال كه اى انسان -
((٣٩٧٦)) ديگران را بس به طبع آورده اى در صبورى چست و راغب كرده اى
((٣٩٧٧)) هم به طبع آور به مردى خويش را پيشوا كن عقل دور انديش را
در آن هنگام كه رهبر صبرت بال و پر گيرد ، جانت از اوج عرش و كرسى فراتر مى پرد .
پيامبر ما را كه براق صبر جهان پيمايش شده بود ، او را تا ما فوق طبقه هاى آسمان بالا برد .
ايوب آن پيامبر نازنين هم به بركت صبر در رحمت بر رويش گشوده شد تا بلا و مصيبت را از خود مرتفع ساخت .
در هر حال كه باشى صبر مقام والايى دارد و تا بتوانى صبر را رها مكن معلوم مى شود كه الصبر مفتاح الفرج را نشنيدهاى كه در اين شتاب زدگى پيچيدهاى . صبر براى عاشقان كام دل مى آورد و براى بىدلان آرام دل .
رفتن شاه زادگان بعد از تمام ماجرا به جانب ولايت چين تا به قدر امكان به مقصود نزديكتر باشند اگر راه به وصل مسدود است به قدر امكان نزديك شدن محمود است
باز گرد اى عاشق و زوتر بران كانتظار توست آن شه زادگان هر سه شه زاده چو كار افتادشان عشق در خود گوشمالى دادشان
((٣٩٨٠)) اين بگفتند و روان گشتند زود هر چه بود اى يار من آن لحظه بود
((٣٩٨١)) صبر بگزيدند و صدّيقين شدند بعد از آن سوى بلاد چين شدند
((٣٩٨٢)) والدين و ملك را بگذاشتند راه معشوق نهان برداشتند