تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٣ - تفسير ابيات
مختلفند . بديهى است كه هر فصلى براى چيدن هر ميوه و درو كردن هر محصول مناسب نيست ، به همين جهت بوده است كه مردان مقتدرى در تاريخ نتوانستهاند به پيروزى دل خواه خود برسند ، خلاصه محدوديت مغزى و روانى انسانى از يك طرف و تحولات انسانهاى ديگر و رويدادهاى محاسبه نشدهء طبيعت از طرف ديگر كه خود منشأ علل و اصول كلى غير قابل انعطافاند دو مانع بسيار نيرومنداند كه آرزوى پيروزى مطلق را در مغز انسانها با خود همان مغزها رهسپار زير خاك مى نمايند ، به همين جهت است كه ما نمى توانيم شخصيت انسانى را هر اندازه هم كه نيرومند و پيروز دورانش بوده باشد ، از نظر طبيعت تاريخ بشرى عامل محرك تاريخ بدانيم . در قرن هيجدهم فيلسوفانى پيدا شدند كه براى شخصيت انسانى امكان آن پيروزى را ثابت مى كردند كه تاريخ در تحت تأثير علل جزئى راه و مسير ديگرى را ممكن بود پيش بگيرد ، مثلًا در نتيجه اين كه در كلهء سلطان يا فرمانروايى ، يك اتمى شروع به حركت غير عادى مى كرد ، ممكن بود تاريخ در مجراى ديگرى سير نمايد . اين استدلالى است كه هولباخ روى آن تكيه مى كند . » [١] اگر چه استدلال هولباخ ناظر به مفهوم پيروزى نيست ، زيرا حركت عادى اتم احتمالات متعدد و متنوعى را در بر دارد ، ولى استدلال در باره پيروزى مطلق انسانها در تاريخ به ميان كشيده شده است .
تفسير ابيات قوچ به گاو و شتر مى گويد : اى رفقا ، حالا كه براى ما چنين اتفاق افتاده است ، بياييد هر يكى از ما طول عمرش را آشكار نمايد ، هر كس عمرش بيشتر باشد ، بخوردن اين بند گياه سزاوارتر است . قوچ گفت : چراگاه من با چراگاه قوچى كه براى قربانى به جاى حضرت اسماعيل عليه السلام آوردند ، يكى بود . گاو گفت : من سالخورده ترم ، زيرا من جفت همان گاوم كه آدم جد نخستين آدميان زمين را به وسيلهء ما مى شكافت و شخم مى كرد . وقتى كه
[١] نقش شخصيت در تاريخ ، گ . و پلخانف ، ص ٦٥ ، نقل از دستگاه طبيعت تأليف هولباخ . .