تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٩ - اى انسان وابسته ، اى عكسى از ديگران ، اى نسخهء ناخوانا از اصل بىگانگان
وارد مى شود و آن حيوان ضعيف هم وز وز كنان امواج اعتراضات و ناسزاهاى آنها را مى شكافد و سراغ گل و گياه خود را مى گيرد . زيرا كارگاهى كه در وجود او ساخته شده است بقدرى اساسى و نيرومند است كه ، به هيچ وجه نمى گذارد موج اعتراضات و ناسزاها آن را مختل بسازد .
((٤٦٦١)) گفت تو ز اين رو كه عكس ديگريست جمله احوالت به غير عكس نيست
((٤٦٦٢)) خشم و ذوقت هست عكس ديگران شادى قوادى و خشم عوان
((٤٦٦٤)) تا به كى عكس خيال لامعه جهد كن تا گرددت اين واقعه
((٤٦٦٥)) تا كه گفتارت ز حال تو بود سير تو با پرّ و بال تو بود
اى انسان وابسته ، اى عكسى از ديگران ، اى نسخهء ناخوانا از اصل بىگانگان آيا اين آرزو كه روزى فرا رسد و هر انسانى خودش باشد ، جامهء عمل خواهد پوشيد ؟ آيا ممكن است اين يگانه نسخه بهبودى بخش « اى انسان خودت باش » روزى از صفحات كتابها بيرون بيايد و در قلمرو تعليم و تربيت در دسترس مبتلايان به بيمارى بىگانگى از خود قرار بگيرد و تندرستى شخصيت را به آنان باز گرداند ؟ ما انسانها در اين زندگانى دو نوع عكس بردارى و تاثر پذيرى داريم :
نوع يكم - عكس بردارى و تاثر پذيرى از قوانين جبرى طبيعت و عوامل ضرورى محيط . اين نوع عكس بردارى و تاثر پذيرى ، اخلالى به موجوديت و وحدت شخصيت مخصوص به خودمان وارد نمى سازد ، زيرا خود شخصيت ما به جبر طبيعت و ضرورتهاى محيط آشناتر و آگاه تر از ساير قواى درك و مشاعر ما است ، يعنى شخصيت به خوبى مى داند كه بايستى سطوح طبيعى او از عوامل جبر طبيعت و ضرورى محيطى ، پوستى براى خود ببافد و بدوزد ، ولى هويت درونى و سطوح عميق شخصيت با تمام