تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٦ - تفسير ابيات
تفسير ابيات آن سر گذشت نيكو بىنهايت است ، بر گرديم به داستان غريب وام دار . آن وام دار از گور خواجه برگشت . مدد كار او را ديد و به خانه خويش برده و سند صد دينار را به او داد . غذا براى آن وام دار آورد و حكايتها براى او مى گفت و اميدوارش مى كرد و دلش را با آن اميدها شكوفان مى ساخت . آن مددكار مشكلاتى را كه در دنبالش نجات و گشايشها ديده بود ، با آن غريب وام دار در ميان مى گذاشت . تا نيمى از شب گذشت و افسانه گويان جانشان به چراگاه خواب رفت . مدد كار محتسب آن همايون خواجه را در خانهء خويش در عالم رويا ديد كه به او مى گويد : اى مددكار نمكين ، هر چه مى گفتى من همهء آنها را يك بيك مى شنيدم ، ولى دستورى نداشتم كه پاسخ آنها را بگويم ، زيرا بدون اشاره و دستور نمى توانم لب به سخن باز كنم ، بلى -
((٣٥٢٦)) ما چو واقف گشتهايم از چون و چند مهر بر لبهاى ما بنهاده اند
((٣٥٢٧)) تا نگردد رازهاى غيب فاش تا نگردد منهدم عيش و معاش
تا كسى از آن چه كه در جهان پشت پردهء طبيعت مى گذرد آگاه نگردد و پردهء ادعا كننده و پردهء غفلت كاملًا دريده نشود و ديگ حكمت نيم خام نماند و سر پوش غيبى از روى طبق حقايق برداشته نشود و ديدهاى كه با نظر شك و ريب مى نگرد ، به حريم ديدنىها راه نيابد . اگر چه نقش و فعاليت گوش طبيعى ما محو گشته است ، ولى ما در اين جهان فوق طبيعت سر تا پا گوش شدهايم . اگر چه نقش و فعاليت چشم طبيعى ما سپرى شده است ، ولى در اين جهان همهء موجوديت ما آن ديده ورى است كه هيچ ابر تاريكى نمى تواند ديدگاه ما را تيره و تار بسازد . ما در اين عرصهء واقعيات -
غرق درياييم گر چه قطره ايم جملگى شمسيم گر چه ذره ايم بىحجاب درد گِل آبيم صاف در جهان جاودان گشته معاف