تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٥ - تفسير ابيات
( كُرّ ) بوده باشى ، و تو بيش از يك قله نيستى كه كمترين پليدى ميالايد و پليدت مى سازد .
تو از داستان عذاب ابر آتشين بر قوم شعيب غافل و بىخبرى . در مقدمهء عذاب ابر دستور خداوندى به شهرستان و ده و خانه ها و ديوارها و سقفهاى آنها رسيد كه بر سر آن قوم سايه نياندازيد و مانع باران و آفتاب سوزان مباشيد .
موقعى كه حرارت بيش از حد آنان را نزديك به هلاكت كرد ، شتابان به سوى شعيب رفتند كه اى سرور ، ما مرديم ، بما امان بده ، برو باقى اين داستان را در تفسير آيهء عذاب يوم الظله بخوان تو مى دانى كه موسى زبردست عصا را مار كرد ، اگر بهرهاى از خرد داشته باشى ، همين نكته براى تو بس است . همچنين -
سنگ در تسبيح آمد بر شتاب از ميان اصبعين زان آفتاب
منكر فرو مايه اين معجزه را ديد و سر تسليم فرود نياورد ، چون خصومت و لجاجت سر تا سر وجودش را آلوده بود ، نتوانست نظرى به آن معجزه بياندازد و بپذيرد .
تو چشم دارى و نابينا نيستى ، ولى امعان نظر و دقت و اهتمام جدى به اين حقايق نداده و چشمه سار انديشه و تعقل را متوقف و خشكش ساختهاى ، براى لزوم جريان انداختن انديشه ، امعان نظر لازم است كه آفريننده و نگارندهء انديشه ها دستور مى دهد كه اى بندهء من ، امعان نظر كن .
خداوند هرگز امر به محال نمى كند و نمى فرمايد كه به آهن سرد بكوب و نرمش بساز ، بلكه دستور مى دهد كه اى دل سخت پولادوش ، به داود بگراى كه راه نرم شدن آهن و فولاد را به خوبى مى داند .
اگر ديدى بدنت مرده است رهسپار كوى اسرافيل منشان باش ، و اگر سطوح دلت افسرد و پژمرده گشت ، سراغ حوزهء خورشيد دل را بگير و حيات تازهاى بدلت سرازير كن .
اگر در خيالات و وسوسه ها غوطه ور شوى ، پايان كارت عشق به سفسطه بازىهايى وهم انگيز و موجب بد گمانىها خواهد بود .