تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٠ - نظريه يكم
و لوازم كه دارند ، در يك موضوع كاملًا مشتركاند و آن عبارت است از مثبت بودن و شايستگى براى هستى انسانى ، پس از آن كه يكى از آن فعاليتها به وجود آمد در ميان مغز و روان به جريان مى افتد و خواص و روابط و قوانين مناسب به خود را پيدا مى كند ، با اين كه ماهيت و خواص و روابط محصول آن فعاليت ، مغاير با ذات روان و هويت مخصوص مغز است ، در عين حال شعاع و اثرى از همان ذات و هويت است كه پس از بروز در صحنهء مغز و روان تحقق يافته است . در اين مثال علت بروز فعاليت از روان ، مغاير جريانات هدفى و نتيجهاى و خاصيتى محصولى است كه فعاليت مفروض بوجود آورده است .
چنانكه پرسش از اين كه هدف فعاليت مغز يا من يا روان چيست ؟ لغو و بىهوده است ، زيرا مقتضاى ذاتى مغز يا من يا روان فعاليت است ، همچنين سؤال از اين كه خداوند چرا موجودات عالم را آفريده است ، پرسش بيجا و بىهوده بلكه خلاف منطق است .
از طرف ديگر اين پرسش كاملًا منطقى است كه انديشه و يا ارادهاى كه در درون ما به وجود آمده است با آن خاصيت هدف گيرى كه به جهت ارتباط با مغز و يا من و روان دارد ، كدامين هدف را دنبال مى كند ؟ زيرا به مجرد به وجود آمدن انديشه يا تجسيم اين خاصيت هم در آن به وجود مى آيد يا نيروى ارتباط با مغز يا من يا روان اين توجيه را در بارهء آن عملى مى كند كه هدفى را در پيش بگيرد و به مجرد هستى خود قناعت نورزد . اين نظريه اشكالات زيادى را از مسئلهء خلقت مرتفع مى سازد از آن جمله :
١ - هر هدفى كه براى امر خلقت در نظر گرفته شود ، كوچكتر از آن است كه انگيزهء فعاليت خداوند بىنياز بوده باشد .
٢ - چرا خداوند در زمان يا موقعيت معينى هستى را ايجاد كرده است ؟ پاسخ اين اشكال با نظر به مثال فوق تا حدود زيادى روشن مى شود كه ذات و هويت من يا